تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1570

مساهمون:

ص١٥٧٠
كوچانيده به حوالى دماوند مازندران سكنى داد و در مراجعت از سفر هندوستان باز بر آنها خشم گرفت و آنها در استرآباد و بلوكات مازندران متفرق شدند ميرزا كاظم پدرش در بارفروش ساكن شد و بزيست در سر كار سلطان شهيد سعيد به سمت خوانسالارى اختصاص يافت و به مفاجاة درگذشت خدمتش در آنجا تولد يافته در زمانى جوانى در خدمت خاقان صاحبقران فتحعلى شاه سمت منادمت داشته در خلوات به كتاب‌خوانى و در جلوات بترخانى مخصوص بوده كمال محرميت در آن حضرت يافته به اخلاق حميده معروف گرديده تأليفى از وى به نظر نرسيده در نظم و نثر تتبعى تمام فرموده گاهى غزلى معروض مىداشته از آن جمله است :
برافروز آتشى در سينه‌ام اى آه كان دلبر * ز مى شد مست و مىخواهد ز مرغ دل كباب امشب
* * *
يقين كه دامن پاكى دريدم از تهمت * پى قصاص گريبانم آسمان بگرفت
* * *
گفتى چو جان دهى به عوض بوسه‌اى دهم * اين خونبها است مزد وفا را چه مىكنى

1025 نصر اللّه خان قراگوزلو

غالبا به سركردگى و سردارى و وزارت گذرانيده هميشه معزز و مكرم بوده در خوبى اخلاق بين الاماثل طاق و به حسن ذات مشهور آفاق از اشعار اوست :
چسان سراغ دل بىقرار خواهم كرد * در آن ديار كه دل بر سر دل افتاد است
* * *
ديگر اى سينه تو را الفت دل ممكن نيست * سعى دلدار در اين است كه بيدل باشى
* * *