بر در بارگاه او خصم نموده روز و شب * گاه ز ناله بربطى گاه ز سينه مجمرى
كرده شعاع مغفرت بر رخ مهر برقعى * كرده غبار توسنت بر سر چرخ چادرى
نقش سم سبك تكت سجدهگه سبكتكين * پيرو گرد موكبت كوكبهء سكندرى
هم به صنوف مرتبت هم به صروف مكرمت * هم به حروف مرحمت هم به سيوف قاهرى
مهر سپهر ذرهاى ابر ستاره قطرهاى * آب محيط رشحهاى آتش دوزخ اخگرى
حيدر احمد آيتى احمد خضر مدتى * خضر كليم سطوتى موسى روحپرورى
از كف موسوى نسب وز دل حيدرى حسب * كشور عيسوى طلب همچو حدود خيبرى
از پى رزم نظم دين عزم و ظفر نگر قرين * وز ملك الملوك بين نصرت و فتح و ياورى
رايت فتح را بران آيت نصر را بخوان * تيغ زبان كشيده بين منتظر مفسرى
از تو عزيمتى و بس خصم و هزيمتى و پس * دستهبهدسته خسته بين بسته به دست لشكرى
قطعه فى التهديد
دوش مىگفت كسى گفت فلان خواجه مرا * كه فلان از پى جاه و خطر و مسكن ماست
گفتم ار باز ببينيش بگو كاى خواجه * مال و جاهت چه بود خون تو در گردن ماست
خواجه هشدار و مينديش و مياسا كه فلان * با چنين بىزر و سيمى چه غم ار دشمن ماست
زر و سيمى كه بدان جيب و دل آراستهاى * مشت گرديست كه برخاسته از دامن ماست
خرمنى چند گر از زرع ضعيفان دارى * حاصل هر دوجهان خوشهاى از خرمن ماست
جامه و فرش نوت قدر بيفزود ولى * اطلس چرخ برين كهنه لباس تن ماست
خود مگر بر فرس و استر خود رشك برى * كاشهب چرخ روان براثر توسن ماست
راستتر خواهى اى خواجه مرا با تو چهكار * آنچه در وهم تو گلزار تو شد گلخن ماست
از ساقىنامهء اوست
به دو نيك را چو درنگاند كيست * غم و شادى و رنج و راحت يكيست
اگر نيك بينى بد و نيك نيست * تو را ديدهء نيكبين ليك نيست
جهان سربهسر نور پاك است و بس * دريغا به چشم تو خاكست و بس