شب عيد است و بزمكى ما را * فارغ از بيم و خالى از تعب است
ميكى صاف و حبكى معجون * بنگكى نيك و چرسكى عجب است
هم حريفى كه با تواش خويشى است * هم ظريفى كه با منش نسب است
كسى و كونى مگر ضرور شود * هم يكى قلتبان به اين سبب است
حبشى مطربى كه گاه سرود * عجمى كو به نكتهء عرب است
مادر گل كه دختر شاخ است * دختر رز كه مادر طرب است
نقل در ظرف لاجوردىفام * چون فروزنده اختران به شب است
يار تنها ز غير و غير ز يار * گل بىخار و خار بىرطب است
در بر مجمر و كف مجمر * آنكه در چين و آنكه در حلب است
جاى خوناب چشم و دانهء اشك * شاخ عناب و خوشهء عنب است
جشن احباب و عيش اعدا را * زهره در رأس و تير در ذنب است
شمع در فرقتت به سوز و گداز * مجمر از دوريت به تابوتب است
گر بيايى بريزمت در پاى * جان كه اينك ز دوريت به لب است
ور نهصد ره قرين هم سازم * آن دو كز ما دو عضو منتخب است
در هجو يكى از اعادى خود گفته
اى خر قلتبان كه گنبد چرخ * واژگون شد ز بخت وارونت
ساختى صفهء همايونى * اير بر صفهء همايونت
دست در كون خود از آن دارى * كه رسيد است گاه افيونت
پارگين گردد از پس مردن * گر بشويند تن به جيحونت
به كس مادر و به كير پدرت * كير عنين و كون مأبونت
گفتهاى مجمر است بندهء من * برو اى كير بنده در كونت
در طلب مى فرستاده
اى كريمى كه از نوال كفت * بحر و كان را نواله بايد كرد