تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1441

مساهمون:

ص١٤٤١

794 مونس مازندرانى

نام شريفش ميرزا محمد رضا و در شهر بارفروشش سرا و از نجباى آن ولايت چندى در دفتر حاكم آن ديار منشى بوده به‌هرحال به طرز فصحا آشنا و اين چند بيتش گواهى است :
ز سيمين ژاله شد گلزار همچون صفحهء گردون * ز رنگين لاله شد كهسار همچون وادى ايمن سمن را رشته‌رشته لؤلؤ لالاست بر ساعد * چمن را توده‌توده عنبر ساراست در دامن صبا در گلستان عود قمارى سوخت در مجمر * هوا در بوستان مشك تتارى سود در هاون زهى با عون تدبير تو آسان فتح رويين‌دز * خهى از بيم شمشير تو لرزان جسم رويين‌تن

795 مكنون گرجى

آقا محمد نام داشت و در كازرون من توابع شيراز مقام مردى سياح بود و آرام در همان‌جا فوت شد اشعار بسيارى گفته بود همانا از ميان رفته اين چند بيت از او نوشته مىشود :
ترك چشمش ز ابروان چاچى كمان انگيخته * تير مژگان از كمان آن تركمان انگيخته ز ابروى خنجرگذار و غمزهء جوشن‌گداز * بهر قتل عاشقان تيغ و سنان انگيخته ابروى و چهر و جبينش قوس و ماه و مشترى * مشترى در قوس با مه خوش‌قران انگيخته روى ساقى باغ جان از زلف و خط و چهر و خد * سنبل و ريحان و ياس و ارغوان انگيخته