در مدح دستور معظم و صدراعظم ميرزا شفيع رحمه اللّه گفته
صباح عيد كه جستم ز حادثات پناه * برون شدم ز پى خاكبوس درگه شاه
براز سپهر به ره آستانهيى ديدم * پناه درگه سلطان و عالمش به پناه
نجوم را به زمينش رهين ديده غبار * سپهر را به سجودش قرين موزه كلاه
ز روى منظر آن چشم چارعنصر دور * ز ذيل رفعت آن دست ششجهت كوتاه
يلان جيش پى خدمتش گروهگروه * سران ملك پى طاعتش سپاه سپاه
شدم به پاى ادب تا ز پاسبان جويم * نشان ز نام خداوندگار آن درگاه
گشاد جانب حجاب تندتند نظر * از آن سپس كه به من كرد تيزتيز نگاه
چنان زدند قفايم كز آن به نيمرهم * يكى ز موزه خبر دادى و يكى ز كلاه
همىدويدم و ديدم ز پى كه ناگه چرخ * زره درآمد و گفتا كه چيست گفتم آه
ز دست حاجب اين در گزيد لب كه خموش * زهيت بىخردى لا إله إلّا اللّه
نه تو كليم كه بر طور برگشايى لب * نه تو مسيح كه سوى سپهر جويى راه
نه آخر اين در دستور خسروى است كه گشت * پى سجود درش پشتم از نخست دوتاه
اگر به عكس طبيعت پسندد اشيا را * ازين سپس نرود كهر باجز از پى كاه
در تمجيد و ستايش خاقان مغفور فتحعلى شاه انار اللّه مرقده
ذات تو را فتح لازم آمد و داده * نام تو بر صدق اين حديث گواهى
راى تو آنجا كه روى بسته درآمد * روشنى مهر شد بدل به سياهى
ملك تو چون بحر و دشمنت چو حبابست * ناشده موجود جسته است تباهى
گر ندهد بازوى تو زور كمانش * تير فضا نگذرد ز جوشن ماهى
گو كه بر اطراف آستان تو بيند * هركه بگويد جهات را متناهى
از قطعات او است كه در طلب شراب گفته
اى خداوندى كه عفوت از رهى * هر خطايى ديد خواند آن را صواب
از تو كاهد بخل و زايد از تو جود * چون غم از مستى و مستى از شراب