تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1437

مساهمون:

ص١٤٣٧

در مدح دستور معظم و صدراعظم ميرزا شفيع رحمه اللّه گفته

صباح عيد كه جستم ز حادثات پناه * برون شدم ز پى خاكبوس درگه شاه براز سپهر به ره آستانه‌يى ديدم * پناه درگه سلطان و عالمش به پناه نجوم را به زمينش رهين ديده غبار * سپهر را به سجودش قرين موزه كلاه ز روى منظر آن چشم چارعنصر دور * ز ذيل رفعت آن دست شش‌جهت كوتاه يلان جيش پى خدمتش گروه‌گروه * سران ملك پى طاعتش سپاه سپاه شدم به پاى ادب تا ز پاسبان جويم * نشان ز نام خداوندگار آن درگاه گشاد جانب حجاب تندتند نظر * از آن سپس كه به من كرد تيزتيز نگاه چنان زدند قفايم كز آن به نيم‌رهم * يكى ز موزه خبر دادى و يكى ز كلاه همىدويدم و ديدم ز پى كه ناگه چرخ * زره درآمد و گفتا كه چيست گفتم آه ز دست حاجب اين در گزيد لب كه خموش * زهيت بىخردى لا إله إلّا اللّه نه تو كليم كه بر طور برگشايى لب * نه تو مسيح كه سوى سپهر جويى راه نه آخر اين در دستور خسروى است كه گشت * پى سجود درش پشتم از نخست دوتاه اگر به عكس طبيعت پسندد اشيا را * ازين سپس نرود كهر باجز از پى كاه

در تمجيد و ستايش خاقان مغفور فتحعلى شاه انار اللّه مرقده

ذات تو را فتح لازم آمد و داده * نام تو بر صدق اين حديث گواهى راى تو آنجا كه روى بسته درآمد * روشنى مهر شد بدل به سياهى ملك تو چون بحر و دشمنت چو حبابست * ناشده موجود جسته است تباهى گر ندهد بازوى تو زور كمانش * تير فضا نگذرد ز جوشن ماهى گو كه بر اطراف آستان تو بيند * هركه بگويد جهات را متناهى

از قطعات او است كه در طلب شراب گفته

اى خداوندى كه عفوت از رهى * هر خطايى ديد خواند آن را صواب از تو كاهد بخل و زايد از تو جود * چون غم از مستى و مستى از شراب