تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1444

مساهمون:

ص١٤٤٤
گنج است و گنج مىنتوانم پديد كرد * رازيست كز تو هست به دل مر مرا دفين

و له ايضا

بر رخ آن طرهء طرار پريشان كه تو دارى * عجب ار در همه عالم دل مجموع گذارى بر دل گم‌شده رحم آر كه بر دست نماندم * با غم هجر تو قانون سكوتى و قرارى دامن دل شدت از دست محيط ار به نگاهى * جهد كن جهد كه دامان نگارى به كف آرى