تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1434

مساهمون:

ص١٤٣٤
از قبله‌هاست كعبه و ز كارهاست طاعت * از عيدها است اضحى وز فديه‌هاست قربان از رخشهاست گردون وز عرصهاست گيتى * از رمحها است رامح و ز مردهاست خاقان فتحعلى شه آنكو در پيش دست رادش * با دست در كف بحر خاكست بر سر كان از قطره تا به دريا او راست زير منت * از ذره تا به خورشيد او راست زير فرمان

و له ايضا

شد وقت آنكه از پى بزم خديو دى * آيينه زاب خيزد و سيماب ز آسمان بختى ابر مست شود گاه و دم‌به‌دم * كوهان كه سفيد كند از كف دهان پنهان به ابر چرخ چو پيروزه در پرند * پيدا ز ميغ مهر چو گوهر ز پرنيان ديدى بسى ز شعله دخان آمدى برون * زين پس ببين كه شعله برون آيد از دخان شنگرف بنگرى كه ز زيبق شود تباه * زنگار بنگرى كه ز زيبق برد زيان ديگ نماز جوش نشيند ولى خوش آنك * از آتش مىآيد در جوش ديگ جان گر بايدت كه كلبه برد رونق بهشت * ور بايدت كه چهره شود غيرت جنان مجلسى بساز و شمع برافروز و گل بريز * عنبر بساى و عود بسوز و بتى بخوان هم چنگ و هم چغانه و هم قول و هم غزل * هم تار و هم ترانه و هم بيت و هم بيان شهد و نبيد و شكر و بادام و نقل و مى * عود و عبير و عنبر و مشك و گلاب و بان

در شكرانهء صيد فرستادن خاقان مغفور و مداحى حضرت صاحبقران مبرور

دى كه بود اين دل خون‌گشته جدا زان درگاه * همچو آن صيد كه جان بسپرد از ناوك شاه دل من بود همه ناله و ليكن جانسوز * لب من بود همه آه و ليكن جانكاه حال از اين‌گونه كه خادم به درون آمد و گفت * تا كى اين نالهء بيهوده و تا چند اين آه