از قبلههاست كعبه و ز كارهاست طاعت * از عيدها است اضحى وز فديههاست قربان
از رخشهاست گردون وز عرصهاست گيتى * از رمحها است رامح و ز مردهاست خاقان
فتحعلى شه آنكو در پيش دست رادش * با دست در كف بحر خاكست بر سر كان
از قطره تا به دريا او راست زير منت * از ذره تا به خورشيد او راست زير فرمان
و له ايضا
شد وقت آنكه از پى بزم خديو دى * آيينه زاب خيزد و سيماب ز آسمان
بختى ابر مست شود گاه و دمبهدم * كوهان كه سفيد كند از كف دهان
پنهان به ابر چرخ چو پيروزه در پرند * پيدا ز ميغ مهر چو گوهر ز پرنيان
ديدى بسى ز شعله دخان آمدى برون * زين پس ببين كه شعله برون آيد از دخان
شنگرف بنگرى كه ز زيبق شود تباه * زنگار بنگرى كه ز زيبق برد زيان
ديگ نماز جوش نشيند ولى خوش آنك * از آتش مىآيد در جوش ديگ جان
گر بايدت كه كلبه برد رونق بهشت * ور بايدت كه چهره شود غيرت جنان
مجلسى بساز و شمع برافروز و گل بريز * عنبر بساى و عود بسوز و بتى بخوان
هم چنگ و هم چغانه و هم قول و هم غزل * هم تار و هم ترانه و هم بيت و هم بيان
شهد و نبيد و شكر و بادام و نقل و مى * عود و عبير و عنبر و مشك و گلاب و بان
در شكرانهء صيد فرستادن خاقان مغفور و مداحى حضرت صاحبقران مبرور
دى كه بود اين دل خونگشته جدا زان درگاه * همچو آن صيد كه جان بسپرد از ناوك شاه
دل من بود همه ناله و ليكن جانسوز * لب من بود همه آه و ليكن جانكاه
حال از اينگونه كه خادم به درون آمد و گفت * تا كى اين نالهء بيهوده و تا چند اين آه