حلقه بر در زند آن شوخ و تو در گوشهء هجر * حلقهسان از غم او پشت به خم چشمبهراه
تا كه من حجره ز بيگانه بپردختم و او * پرده بالا زد و از رخنهء در كرد نگاه
زلف بر گوشهء رخساره و دام اندر دست * گفت گر جانب نخجير شوىبسم اللّه
تركتازان همه در صيد و من اينسان غافل * نه خدنگم به خطا و نه كمندم كوتاه
شهر چون كوى من از كشته به هر سوى و ليك * كشتگانى كه چو عشاق ندارند گناه
خيز تا روى گذاريم به دشت از ايوان * خيز تا جاى گزينيم به كوه از خرگاه
اندر آن روز بتازيم و به سر تابش مهر * و اندرين شام بخسبيم و به رخ پرتو ماه
خارم از پاى برآرى سر اطلال و جبال * گردم از روى بشويى لب انهار و مياه
گه غزالان ز كمندم به تو جويند امان * گه گوزنان ز خدنگم به تو آرند پناه
گويم اين صيد زدم گويى للَّه الحمد * گويم اين صيد زنم گويى انشاءالله
گفتم اى صيد تو من از چه كنى صيد دگر * هركه را شير به بند است نبندد روباه
اين سر ما و كمندت كه جز اين بسته مجوى * اين دل ما و خدنگت كه جز اين خسته مخواه
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1435
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٣٥