تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1433

مساهمون:

ص١٤٣٣
هرچه در آستين گردون راز * همه سر برزد از گريبانم در درافشانى و گهرريزى * طبع دستور و دست سلطانم خرمن ظلم و كشت احسان را * برق سوزان و ابر نيسانم بحر طغيان و فلك خذلان را * كشتى نوح و موج توفانم هه هستم از آنچه گفتم ليك * تا به دست وزير دورانم

در صفت عمارت و روزبار و عيد سعيد و مدحت‌گزارى خاقان

اى همايون قصر داراى جهان * دايهء دوران و طفل آسمان مرغ بر بامت چو بر گردون ملك * آب در جويت چو در پيكر روان در سلاسل هر طرف شيرى دژم * با جلاجل هر طرف پيلىدمان در خم خرطومشان ماند سپهر * لطمه‌خور گويى به خم صولجان آسمان را گر به زنجيرند خلق * شاه در زنجير دارد آسمان گر به فرمان سليمان رفت باد * كوه از فرمان شه باشد روان گر به سنگ اندر نهان شد آينه * از چه در آيينه سنگستى نهان توپ تنين شكل اگر نه جوزنست * چون خورد خاك و برانگيزد دخان مار رعدآواى رويين‌تن كه ديد * مهره در دنبال و آتش در دهان كوس در فرياد از بيرون در * هركه زين در دور شد دارد فغان

در جواب قصيدهء امير معزى سمرقندى و مدحت‌گزارى خاقان مغفور

در عرصهء دو گيتى از آشكار و پنهان * زيباترين بديعى كامد ز فيض يزدان از عقلها است اول و ز نفسها است قدسى * از عضوها است ديده و ز عرقهاست شريان از پيكهاست جبريل و ز مژده‌هاست بعثت * از اصلهاست توحيد و ز فضلهاست ايمان از خواجه‌ها است احمد و ز بنده‌هاست يوسف * از اوصياست حيدر و ز اتقياست سلمان از خاصهاست ضحاك و ز فضلهاست ناطق * از جنسهاست جوهر و ز نوعهاست انسان از فرشها است سبزه و ز قطرهاست ژاله * از ابرهاست آذر و ز بحرها است عمان