تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1429

مساهمون:

ص١٤٢٩
اى تو را مهر كمين بنده مرا مه چاكر * زان كه تو شاه جهانى و منت مدحت‌گر گيرد از خشم تو گر نفس نباتى تأثير * يابد از قهر تو گر قوهء ناميه اثر جاى غنچه ز سر شاخ برآيد پيكان * جاى سبزه ز دل خاك برويد خنجر فتنه از ملك تو با ديدهء تر شد آرى * چون نگريد كه دگر بازنگردد ز سفر خصم تو پر چو برآورد ز تيرت افتاد * اينكه مىگفت كه پرواز كند مرغ از پر

در تهنيت عيد رمضان و مدحت صاحبقران جنت آشيان خاقان مغفور گويد

المنة للَّه كه بدل گشت دگربار * سجاده به پيمانه و تسبيح به زنار رفت آنكه گشودند در صومعهء شيخ * رفت آنكه ببستند در خانهء خمار شد باز صفاى دل رندان قدح‌نوش * قفل در تزوير و كليد در اسرار در دايرهء وعظ نه جز واعظ و آن هم * چون نقطهء بيهوده درون خط پرگار چند از پى ايمان شدن از خانه به مسجد * آرى غم جانان نفروشند به بازار صد سبحهء زاهد به غبارى زره دوست * صد دفتر واعظ به حديثى ز لب يار صد بانگ مؤذن به سرودى ز دل چنگ * صد ذكر مسبح به نوايى ز رگ تار زاهد نه اگر بيهده گفت از چه به قولش * ناورد يكى از پس سى روز جز انكار سى روز پى روزه گرفتيم و نديديم * جز ضعف دل و رنج تن و زردى رخسار در روزه اگر جان و تنى بود چنان بود * كآيينه به زنگ اندر و سيماب به زنگار عيد آمد و شد روزه بده باده كه ديگر * نتوانم ازين بيش خجل بود ز خمار گر جام نبايد به لب آورد به گردون * مه از چه به شكل لب جام است نمودار زين پس من و عيشى كه نشايد بجز آن عيش * زين پس من و كارى كه نبايد بجز آن كار بزمى و نديمى و نوايى همه از عيش * كنجى و رفيقى و نديمى همه از يار يارى كه شب قدر و شب عيد من او راست * اين گيسوى آشفته و آن طرهء طرار رويش مه و لب مهره ولى تا نبرى دست * آن ماه بر عقرب و آن مهره بر مار آن عقرب و آن مار به افسانه و افسون * خفته ز بر نور و زده حلقه بر نار گر رخ ز پس بام برآرد بنمايد * ماه از لب ايوان و خور از گوشهء ديوار