اى تو را مهر كمين بنده مرا مه چاكر * زان كه تو شاه جهانى و منت مدحتگر
گيرد از خشم تو گر نفس نباتى تأثير * يابد از قهر تو گر قوهء ناميه اثر
جاى غنچه ز سر شاخ برآيد پيكان * جاى سبزه ز دل خاك برويد خنجر
فتنه از ملك تو با ديدهء تر شد آرى * چون نگريد كه دگر بازنگردد ز سفر
خصم تو پر چو برآورد ز تيرت افتاد * اينكه مىگفت كه پرواز كند مرغ از پر
در تهنيت عيد رمضان و مدحت صاحبقران جنت آشيان خاقان مغفور گويد
المنة للَّه كه بدل گشت دگربار * سجاده به پيمانه و تسبيح به زنار
رفت آنكه گشودند در صومعهء شيخ * رفت آنكه ببستند در خانهء خمار
شد باز صفاى دل رندان قدحنوش * قفل در تزوير و كليد در اسرار
در دايرهء وعظ نه جز واعظ و آن هم * چون نقطهء بيهوده درون خط پرگار
چند از پى ايمان شدن از خانه به مسجد * آرى غم جانان نفروشند به بازار
صد سبحهء زاهد به غبارى زره دوست * صد دفتر واعظ به حديثى ز لب يار
صد بانگ مؤذن به سرودى ز دل چنگ * صد ذكر مسبح به نوايى ز رگ تار
زاهد نه اگر بيهده گفت از چه به قولش * ناورد يكى از پس سى روز جز انكار
سى روز پى روزه گرفتيم و نديديم * جز ضعف دل و رنج تن و زردى رخسار
در روزه اگر جان و تنى بود چنان بود * كآيينه به زنگ اندر و سيماب به زنگار
عيد آمد و شد روزه بده باده كه ديگر * نتوانم ازين بيش خجل بود ز خمار
گر جام نبايد به لب آورد به گردون * مه از چه به شكل لب جام است نمودار
زين پس من و عيشى كه نشايد بجز آن عيش * زين پس من و كارى كه نبايد بجز آن كار
بزمى و نديمى و نوايى همه از عيش * كنجى و رفيقى و نديمى همه از يار
يارى كه شب قدر و شب عيد من او راست * اين گيسوى آشفته و آن طرهء طرار
رويش مه و لب مهره ولى تا نبرى دست * آن ماه بر عقرب و آن مهره بر مار
آن عقرب و آن مار به افسانه و افسون * خفته ز بر نور و زده حلقه بر نار
گر رخ ز پس بام برآرد بنمايد * ماه از لب ايوان و خور از گوشهء ديوار