تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1428

مساهمون:

ص١٤٢٨
هزار قبّهء زرين چو شمسهء گردون * هزار خرگه ديبا چو گنبد اخضر ميان آن‌همه در قبه‌يى و خرگاهى * بر از سپهر و بر از مهر و شه بدان اندر ابو المظفر فتحعلى شه آنكه بود * به زير ظل لوايش پناه فتح و ظفر

هم در مدحت خاقان صاحبقران مغفور انار اللّه مرقده

دوش از ديدهء مردم چو عروس خاور * كرد رخساره نهان از پس نيلىمعجر از پى جلوه در اين كاخ زراندود ز روى * پرده برداشت دوصد لعبت سيمين‌پيكر من ازين رشك شدم تا كه به خلوتگه طبع * پرده بردارم از روى عروسان فكر خلوتى ديدم چون روضهء رضوان و در آن * لعبتانى به پس پردهء عصمت اندر گاه در پرده ولى پيدا چون مردم چشم * گاه بىپرده ولى پنهان چون نور بصر زان ميان بود يكى شاه و تمامى بنده * زان همه بود يكى ماه و سراسر اختر پى مشاطگيش خواستم آوردن پيش * جامه از برگ سمن غاليه از عنبر تر قدى افراختم افراخته چون قامت سرو * رخى آراستم آراسته چون روى قمر دادم از رأى خود آيينه به دستش آرى * صورت نيك در آيينهء صافى بهتر عكس آن روى در آن آينه گفتى كه بود * صورت يوسف در آينهء اسكندر بود در زير خم زلف سياهش پيدا * خال مشكين چو دل سوخته‌يى در مجمر گفتمش خيز و كنون راه جنابى پيماى * كش نپيموده جز از سر فلك راه سپر صاحب تيغ و سنان فتحعلى شاه كه برد * تيغش از فتح همى نام و سنانش ز ظفر گفت حاشا رخ زشت من و خاك در او * خاصه اكنون‌كه نه زيبى است مرا نه زيور گفتم اين عذر بنه خيز برو دوشت را * نيست جز خاك درش زينت و زيبى ديگر از پس آنكه گشودند ز رويت برقع * از پس آنكه گرفتند ز فرقت معجر به خدايى كه وجود تو چنان نيك نهاد * كه ز سر تا قدمت نايد عيبى به نظر به كماندارى تركان دليرت كه ز شست * هر خدنگى كه گشادند ز دل كرد گذر به كمين پايهء درگاه شهنشاه كه نيست * هيچ سوگند ازينم به تو ديگر برتر كز من اين مطلع تابنده بخوان تا خورشيد * ماند از شرم پس پردهء ظلمت اندر