تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1426

مساهمون:

ص١٤٢٦
گم شود قابض ارواح چنان از ابدان * كه به هر گام ز صمصام تو رهبر گيرد تيرت آن مرغ در آن معركه كاندر دل خصم * اخگر افروزد و پس جاى در اخگر گيرد

در مدح ميرزا موسى گيلانى

چيست آن بحر كه در جوف صدف جا دارد * نى غلط جا گهرى در دل دريا دارد آفتابيست پرانديشه كجا ديدستى * آفتابى كه به دل لؤلؤ لالا دارد دين و دولت را با امن و سلامت جويد * ملك و ملت را بىفتنه و غوغا دارد رأى دستور ملكزاده اگر نيست چرا * كار ملكش همه بر وفق تقاضا دارد ميرزا موسى آن كز پى پروردن دين * منكران را به بغل در يد بيضا دارد كو براور ز پى دعوى و انديشه مدار * همه دانند كه اين معجزه موسى دارد

در مدح و ستايش خاقان مغفور جنت آرامگاه فتحعلى شاه قاجار

به سطح قبهء خضرا چو شد هلال صفر * عيان چو بر گرهى نيلگون خطى از زر همىنمود بر اين تل آبگون كيوان * چو هندويى كه نشيند فراز خاكستر به شام تيره ثريا چو عقد دندانى * كه گاه خندهء اهريمن آيدت به نظر شرر ز اخگر اگر مىشود پديد چرا * نهان شد اخگرى و شد عيان هزار شرر نمود چرخ ملاعب هزار مهره پديد * چو زير حقهء سيمين نهفت مهرهء زر شبى چنين و من اندر وداع اهل ديار * شبى چنين و من اندر بسيج راه سفر كه ناگه آمدم آن ماه‌روى سيم‌اندام * كه ناگه آمدم آن سروقد سيمين‌بر چنان كه آهوى صياد ديده‌اى از راه * چنان كه طاير از دام جسته‌اى از در پرش ز خون درون در دو چشم خون پالا * چو در پياله جزع اندرون مى احمر ز باغ عارض خود شاخ سنبل از عناب * همىبكند و به جايش نشاند نيلوفر گهش قرين به يكى ماه گشت پنج هلال * گهش روان به دو خورشيد شد هزار اختر گهى دو دست به هم برنهاد و روى بر آن * چنان كه جاى گزيند ميان هاله قمر به شاخ عاج گهش سيب سيمگون چونان * كه گوى عاج به چوگان سيمگون اندر