تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1424

مساهمون:

ص١٤٢٤

و له ايضا

خسروا ملك و دين قرين تو باد * تا ابد هر دو همنشين تو باد حد سير و سكونشان تا حشر * از يسار تو تا يمين تو باد آفتاب جمال و صبح جلال * طالع از مطلع جبين تو باد دست موسى چو دعوى آغازد * حجت آن در آستين تو باد عرصهء خلد و وادى دوزخ * ساحت مهر و دشت كين تو باد روى گردون اگر بيارايند * از پى سجده بر زمين تو باد زلف ناهيد اگر بپيرايند * بسته بر چنگ رامتين تو باد گر نمىداشت رخنه حصن سپهر * گفتمى بارهء حصين تو باد گر نمىشد لواى مهر نگون * گفتمى رايت متين تو باد چرخ چون حلقه گشت تا كه مگر * گويم آن حلقهء نگين تو باد ننگ آن آهنين سم است ار نه * گفتمش نعل آهنين تو باد واهب روح و قابض ارواح * در فناى عدو ضمين تو باد

در تهنيت شكار و حركت خسرو فلك اقتدار حاحبقران مغفور

گو صبا را كه ره قصر ملك برگيرد * قدم از آن‌سوى افلاك فراتر گيرد تا كه در هر نفسى نفحهء ديگر بخشد * تا كه در هر قدمى نكهت ديگر گيرد گرد وادى همه از سودهء كافور آرد * خاك هامون همه در تودهء عنبر گيرد طبله در طبله به كف عود قمارى دارد * نيفه در نيفه به بر نافهء اذفر گيرد قبه در قبهء آن برزده طارم گردد * ذروه در ذروهء آن برشده منظر گيرد پا به هر غرفه گذارد به زمين رخ سايد * رو به هر سكنه گرايد قدم از سر گيرد مهر را رخ نگذارد كه بر آن درمالد * چرخ را جا نگذارد كه در آن درگيرد حور اگر از پى بوسيدنش آيد ز بهشت * تا بشويد لبش اول لب كوثر گيرد خاك آن گرچه ز سرهاست به ره افشاند * خار اين گرچه ز جانهاست ز ره برگيرد پس بر شاهد باغ آيد و گويد كه چو شاه * خنكا بخت تو گر خرمى از سر گيرد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1424 | رضا قليخان هدايت