و له ايضا
خسروا ملك و دين قرين تو باد * تا ابد هر دو همنشين تو باد
حد سير و سكونشان تا حشر * از يسار تو تا يمين تو باد
آفتاب جمال و صبح جلال * طالع از مطلع جبين تو باد
دست موسى چو دعوى آغازد * حجت آن در آستين تو باد
عرصهء خلد و وادى دوزخ * ساحت مهر و دشت كين تو باد
روى گردون اگر بيارايند * از پى سجده بر زمين تو باد
زلف ناهيد اگر بپيرايند * بسته بر چنگ رامتين تو باد
گر نمىداشت رخنه حصن سپهر * گفتمى بارهء حصين تو باد
گر نمىشد لواى مهر نگون * گفتمى رايت متين تو باد
چرخ چون حلقه گشت تا كه مگر * گويم آن حلقهء نگين تو باد
ننگ آن آهنين سم است ار نه * گفتمش نعل آهنين تو باد
واهب روح و قابض ارواح * در فناى عدو ضمين تو باد
در تهنيت شكار و حركت خسرو فلك اقتدار حاحبقران مغفور
گو صبا را كه ره قصر ملك برگيرد * قدم از آنسوى افلاك فراتر گيرد
تا كه در هر نفسى نفحهء ديگر بخشد * تا كه در هر قدمى نكهت ديگر گيرد
گرد وادى همه از سودهء كافور آرد * خاك هامون همه در تودهء عنبر گيرد
طبله در طبله به كف عود قمارى دارد * نيفه در نيفه به بر نافهء اذفر گيرد
قبه در قبهء آن برزده طارم گردد * ذروه در ذروهء آن برشده منظر گيرد
پا به هر غرفه گذارد به زمين رخ سايد * رو به هر سكنه گرايد قدم از سر گيرد
مهر را رخ نگذارد كه بر آن درمالد * چرخ را جا نگذارد كه در آن درگيرد
حور اگر از پى بوسيدنش آيد ز بهشت * تا بشويد لبش اول لب كوثر گيرد
خاك آن گرچه ز سرهاست به ره افشاند * خار اين گرچه ز جانهاست ز ره برگيرد
پس بر شاهد باغ آيد و گويد كه چو شاه * خنكا بخت تو گر خرمى از سر گيرد