آنكه با عدلش ستم را قصهء سنگ و سبو * آنكه با عفوش خطا را الفت برق و گيا
چرخ با عزمش رود چونان كه طفلى با سرين * مهر با رأيش شود چونان كه كورى با عصا
مهر چرخ برترى فتحعلى شه كامدش * مهر بر در خاكبوس و چرخ بر ره جبههسا
گوشهيى از محفلش را ماه شمعى در لگن * روزنى از مطبخش را چرخ دودى بر هوا
هم در مدح حضرت خاقان مغفور صاحبقران نور اللّه مرقده
چيست آن پيك مبارك مقدم فرخمآب * روز و شب اندر تحرك سال و مه اندر شتاب
نامهاش در دامن و اندر گريبانش عبير * عنبرش در جيب و اندر آستينش مشكناب
پيكرش پنهان و طبعش بارد و جسمش لطيف * مقدمش جانبخش و نامش دلكش و فعلش صواب
با پلنگان بسته گه در كوه پيمودن گرو * از غزالان برده گه در دشتپيمايى شتاب
رهروى بىپا و سر ديوانهيى بىعقل و هوش * عاشقى بىخانمان آوارهيى بىخورد و خواب
كس نمىداند كه از عشق كه باشد بىقرار * كس نمىيابد كه از هجر كه دارد اضطراب
روى بحر از جنبش و آرام او باشد مدام * چون جبين شاه گاه لطف و هنگام عتاب
از سپاه جنگجويت باشد اندر روز رزم * يك پياده آسمان كور است گاه احتزاب
مغفر از مهر و زره از انجم و تيغ از هلال * پالهنگ از كهكشان اسپر ز مه رمح از شهاب