ز اشكم زنده رود ازبس روانست * تو پندارى كه شيراز اصفهانست
صفاى كعبه از صدقم عيان بين * ز چشمم چشمهء زمزم روان بين
خدا خواهى دلم را كن زيارت * كه بشكستى ز غم با صد مرارت
شكسته دل سراى كردگار است * نه ژاژ است اين حديثى استوار است
چو فرمودى طواف كعبهء دل * بفرما عزم طوف كعبهء گل
ز شيرينلب به زمزم شورى انداز * ز عارض كعبه را بتخانهيى ساز
تذرو خوشسخن كبك خوشآواز * گوزن نازنين آهوى طناز
و له
مسلسل گيسويت زنجير جانم * دو ياقوت لبت قوت روانم
به محفل ماهى اندر بزم خورشيد * مهت را مشترى صد مهر و ناهيد
ز خواب چشم مستت فتنه بيدار * به مستى فتنهء يك شهر هشيار
لبت ضحاك و زلفت مار ضحاك * به نسبت اين دو با هم زهر و ترياك
سر مويى ندارم فكر عالم * چو مويت خاطرم تار است و درهم
چه مو بود اينكه اندر نامه بستى * كه چون مويى رگ جانم گسستى
793 مجمر اصفهانى
نام شريفش آقا سيد حسين و از سادات طباطبايى اردستان بوده در آغاز شباب به دارالخلافهء تهران آمده به واسطهء ميرزا عبد الوهاب اصفهانى عليهالرحمه كه منشى الممالك بوده در درگاه خاقانى بار جسته مجتهد الشعراء لقب يافت و در مجلس شاهزادگان به منادمت شتافت در سنهء 1225 فوت شد ديوان مختصرى از او مانده اشعار نمكين دارد اگر دير زيسته بود همانا ترقى كلى مىنمود از اشعار او نوشته مىشود :