به سيم صاعقه چون اين خبر رسيد به مير * حسام سلطنه فخر اعاظم و اشراف
اگر سرايم كز چشمهاى حقبينش * روان ز اشك يكى جوى كرد نيست گزاف
در آن ليالى از اين خبر چو لاله نمود * ز خون ديده همى رنگ جانب و اطراف
اگر برادرى اينست در زمانه نديد * كسى برادر چون او به معرض انصاف
به قصد معتمد الدوله گر شفا يابد * سجل نمود طوامير خير از اوقاف
حسام كيست يكى آسمان فضل و هنر * كه تير چرخش گويد محامد اوصاف
رموز چالش از وى همىبياموزند * هزار رستم و اسفنديار روز مصاف
عدو به دوزخ چون تير او جهد ز كمان * دوپاره خصم چو تينش برون شود ز غلاف
عجب مدار ز تيغ وى ار بود لاغر * كه لاغر است هرآنكش مدام هست رعاف
بزرگ ميرا آنى تو كز حصافت رأى * به آب آتش حكم تو مىدهد ايلاف
اگر به رفع رعاف تو زر به مژده دهند * به مژده سر دهم و نيست باللَّه اين به خلاف
و گر سرايم مهر سپهر چون گويى است * به جيب جاه تو حرفى نگفتهام به گزاف
هرآنچه بر همه پوشيده از علوم و حكم * ز رأى روشن تو كرد بايد استنكاف
به مهر مىگو با رأى او ز نور مبال * به چرخ مىخوان با رفعتش ز اوج ملاف
فخار خلق به مال و تو را به خلق بلى * فخار مار به دندان و آهوى است از ناف
به شعر مادح تو شاعران ثنا گويند * هزار عيب اگر باشدش به ردف و زحاف
عروس دهر كه هردم بر يكى است چو كشت * به نام خادم او برگرفته راه عفاف
نه منشى طبرى عاجز است در وصفت * كه عاجزند ز وصفت هزار چون وصاف
هميشه تا كه فروتر ز شين آمده سين * مدام تا كه فزونتر ز كاف آمده قاف
هماره حافظ جان تو سورهء ياسين * هميشه حارس جاه تو سورهء اعراف
در مدحت حضرت سلطان السلاطين سلطان ناصر الدّين شاه
آمد بر من آن ختنى ترك سيمتن * رخ چون مه دوهفته و در زلف صدشكن
چون روى ماه او نبود مه به آسمان * چون سرو قد او نشود سرو در چمن
آنجا كه جعد پرشكنش هرچه پيچوتاب * و آنجا كه چشم پرفتنش هرچه مكر و فن