تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1411

مساهمون:

ص١٤١١
اگر نباشد تيغت چو نوبهار چرا * فضاى معركه را رشك لاله‌زار آورد هماره دست تو از مور تيغ و مار سنان * به جان خصم روان خيل مور و مار آورد جهان‌پناها هريك ز جان‌نثارانت * به شكر مقدم تو هديه و نثار آورد كمينه بندهء شرمنده منشى اسرار * به هديه مدح تو را بيتكى سه چار آورد

هم در صفت بهار و مدحت نواب سلطان مراد ميرزاى حسام السلطنه

كرد فيض ابر آزارى هوا را اشكبار * كرد بوى باد نوروزى صبا را مشكبار ابر اگر نى ديدهء من از چه شد گوهرفشان * باد اگر نى خاطر من از چه آمد بىقرار ابر و من هر دو همىباريم آب از ديدگان * او ز فصل اين بهار و من ز فصل آن نگار من ز جزع خويشتن مرجان نشان بر روى زر * او ز چشم خويشتن لؤلؤفشان بر جويبار سورى نورسته در گلشن رديف اندر رديف * بلبل دل‌خستهء در گلبن قطار اندر قطار گلبن ارنى همچو ليلى از چه خندد زود زود * بلبل ارنى همچو مجنون از چه نالد زارزار نرگس و سنبل اگر چون چشم و زلف يار نيست * از چه آن شد پرخمار و از چه اين شد تابدار وين عجب طفل شكوفه بوده سالى در فطام * باز از پستان مام ابر آمد شيرخوار گر هوا دريا شجر در وى صدف نى ازچه‌رو * مىفشاند از شكوفه شاخ در شاهوار باد خيزد گر همى عنبرفشان در صحن باغ * مشك ريزم من همى بر صفحه از كلك نزار كلك من بر صفحه بارد گاه گوهر گاه مشك * خاصه هنگامى كه مىرانم ثناى شهريار سرور دريادل باذل حسام السلطنه * كز كف رادش خجل ابر بهارى روزبار عم سلطان سليمان منزلت سلطان مراد * كز وجودش ملك را فراست و دولت را فخار دشمن از تيغش همىگويد به هيجا كالحذر * فتنه از فرش همىراند به گيتى كالفرار فارغ است از فاقه هر مسكين كه او را در كنف * ايمنست از جور هر عاجز كه او را در جوار پيش طبع عالى او ماه سيم بدمحك * پيش چشم همت او مهر زر كم‌عيار خنگ او گيرد سبق روز وغا از تندباد * تيغ او جويد مدد هنگام رزم از ذو الفقار فتنه و آشوب در ملكش نمىيابد گذر * درهم و دينار در دستش نمىگيرد قرار هركه او را خصم بيند در دو گيتى انتقام * هركه او را دوست گردد در دو گيتى رستگار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1411 | رضا قليخان هدايت