اگر نباشد تيغت چو نوبهار چرا * فضاى معركه را رشك لالهزار آورد
هماره دست تو از مور تيغ و مار سنان * به جان خصم روان خيل مور و مار آورد
جهانپناها هريك ز جاننثارانت * به شكر مقدم تو هديه و نثار آورد
كمينه بندهء شرمنده منشى اسرار * به هديه مدح تو را بيتكى سه چار آورد
هم در صفت بهار و مدحت نواب سلطان مراد ميرزاى حسام السلطنه
كرد فيض ابر آزارى هوا را اشكبار * كرد بوى باد نوروزى صبا را مشكبار
ابر اگر نى ديدهء من از چه شد گوهرفشان * باد اگر نى خاطر من از چه آمد بىقرار
ابر و من هر دو همىباريم آب از ديدگان * او ز فصل اين بهار و من ز فصل آن نگار
من ز جزع خويشتن مرجان نشان بر روى زر * او ز چشم خويشتن لؤلؤفشان بر جويبار
سورى نورسته در گلشن رديف اندر رديف * بلبل دلخستهء در گلبن قطار اندر قطار
گلبن ارنى همچو ليلى از چه خندد زود زود * بلبل ارنى همچو مجنون از چه نالد زارزار
نرگس و سنبل اگر چون چشم و زلف يار نيست * از چه آن شد پرخمار و از چه اين شد تابدار
وين عجب طفل شكوفه بوده سالى در فطام * باز از پستان مام ابر آمد شيرخوار
گر هوا دريا شجر در وى صدف نى ازچهرو * مىفشاند از شكوفه شاخ در شاهوار
باد خيزد گر همى عنبرفشان در صحن باغ * مشك ريزم من همى بر صفحه از كلك نزار
كلك من بر صفحه بارد گاه گوهر گاه مشك * خاصه هنگامى كه مىرانم ثناى شهريار
سرور دريادل باذل حسام السلطنه * كز كف رادش خجل ابر بهارى روزبار
عم سلطان سليمان منزلت سلطان مراد * كز وجودش ملك را فراست و دولت را فخار
دشمن از تيغش همىگويد به هيجا كالحذر * فتنه از فرش همىراند به گيتى كالفرار
فارغ است از فاقه هر مسكين كه او را در كنف * ايمنست از جور هر عاجز كه او را در جوار
پيش طبع عالى او ماه سيم بدمحك * پيش چشم همت او مهر زر كمعيار
خنگ او گيرد سبق روز وغا از تندباد * تيغ او جويد مدد هنگام رزم از ذو الفقار
فتنه و آشوب در ملكش نمىيابد گذر * درهم و دينار در دستش نمىگيرد قرار
هركه او را خصم بيند در دو گيتى انتقام * هركه او را دوست گردد در دو گيتى رستگار