تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1413

مساهمون:

ص١٤١٣
به نثر نشر ثناى تو كرده‌ام زان روى * گذشته پايهء نثرم ز نثره و پروين هميشه تا كه ز ستين فروبود پنبه * مدام تا كه ز خمسين فزون بود ستين عداد روز و مه و سال عمر تو بادا * يكيش ده دوى آن بيست هفت آن سبعين

و له

كامجوى رويش آن باشد كه ناكاميست كامش * كامران كويش آن رادان كه گم ناميست نامش مهبط وحى است دل جان خوشه‌چين خرمن او * زان كه از دل دررسد پيوسته از جانان پيامش شو هلال‌آسا چميده لاغر و زرد و خميده * جذبهء نورى اگر جويى تو از ماه تمامش مى طلب از ساقى كوثر همى جام محبت * با وجود او چه مىجويى تو از جمشيد و جامش يا على شد در مديحت شكرستان كام منشى * كى روا باشد كه دارى در قيامت تلخكامش

در تشكر از بهبودى و رفع مرض رعاف نواب معتمد الدوله

رسيد معتمد الدوله را چو رنج رعاف * شفاش داد كه فرخنده پور عبد مناف رسول هاشمى آن كز شرف ملائك عرش * به گرد بارگه عز او كنند طواف درود بىحد از كردگار فرد و دود * بر او و عترت و آل و نتايج و اخلاف بهاى مهر به بازار حسن طلعت او * همان معاملهء يوسف است و زال و كلاف قباى قد معاليش را رسا نكند * گرش كنند ز نه اطلس سپهر سجاف چو دوستدار على بود و يازده فرزند * نمودش از الم و رنج اين رعاف معاف چو او مواظب شرعست و حامى ملت * رسول برحق از روى رافت و الطاف همى ز فرقان بهر شفاى مير هژير * نمود نشره و تعويذ سورهء احقاف