فيضها جويد كه جان در راه او سازد فدا * سودها يابد كه سر در راه او سازد نثار
طارم نيلى به چشم او كم از تلى رماد * تودهء اغبر به پيش او كم از مشتى غبار
آمل از جود و سخاى او نگردد نااميد * سايل از بذل و نوال او نبيند انتظار
نى شود پيدا سپهر شوكت او را گران * نى شود ظاهر محيط همت او را كنار
و له
حسام سلطنت شهريار ناصر دين * به فتح و نصرت و فيروزى آمدست قرين
حسام كيست يكى آسمان فضل و هنر * حسام كيست يكى آفتاب دانش و دين
نبيرهء شه و عم شه و برادر شه * حسام سلطنه سلطان مراد با تمكين
به حد تيغش فتح هزار شهر نهان * به نوك كلكش نظم هزار ملك قرين
ولى شوكت او را زمانه جويد مهر * عدوى دولت او را ستاره ورزد كين
دهنده بحر بود پاى چون نهى در بزم * دمنده سيل بود پاى چون كند بر زين
ملكخصالا فرماندها ستاره فرا * تراست مملكت جم همى به زير نگين
همين نه فتح هرى ثبت در مآثر تست * فتوح مرو و سرخس از تو يافته تدوين
عدوى جاه ملك پور آصف آنكو داشت * سپاه صف به صف از حد مرو تا غزنين
همه به روز وغا چون فراسياب دلير * همه به روز غزا چون سفنديار گزين
همه برون شده از صلب باب با خنجر * همه برآمده از بطن مام با زوبين
چو پور آصف در صف بشد چو زاده صحر * برون شدى تو ز صف چون مبارز صفين
به هركه تيغ تو سرزد كشيد پا ز ركاب * به هركه تير تو پر زد نهاد سر به زمين
بدان مثابه كه يكتن نماند از آن گرگان * كه بر هزيمت رخ مىنكرد چون گرگين
هنوز ماهچهء رايت تو در آن ملك * همىدرخشد چون مهر بر سپهر برين
مهار امرت در بينى قضا و قدر * كمند طوعت در گردن شهور و سنين
محررى كه كند وصف خلق تو تحرير * قلم به دستش چون نيشكر شود شيرين
سرشته طينت پاكت همىبود از نور * ازين سبب سزدت فخر بر سلالهء طين
به نام شاه جهان ملك چين شود مفتوح * به نيم لحظه كه تو برزنى به ابر و چين