يكى بهار كه زينت فزود بر افسر * يكى بهار كه افسر ز كوكنار آورد
يكى بهار كه بشكفته شد شكوفه ازو * گل مراد بهار دگر ببار آورد
يكى بهار كه پرلاله كرد صفحهء باغ * يكى ز خون عدو عرصه لالهزار آورد
يكى بهار به كف برگرفته خنجر بيد * يكى بهار حسامى چو ذو الفقار آمد
يكى بهار همى كوه و دشت و هامون را * ز جلوه غيرت كشمير و قندهار آورد
يكى بهار كه رايات فتح و نصرت را * به هيرمند و به فرغانه و حصار آورد
يكى بهار ز تأثير ابر نيسانى * ز بحر عدن گهرهاى شاهوار آورد
يكى بهار همىكشتى خراسان را * ز موج فتنه و آشوب در كنار آورد
يكى بهار كه شاخ عناى فصل خزان * ز بن بريد و درختان ميوهدار آورد
يكى بهار كه بيخ جفا و جور بكند * درخت عدل نشانيد و بر ثمار آورد
يكى بهار كه در پيشگاه شاهنشاه * به قدر و جاه بيفزود و اقتدار آورد
مراد سلطان سلطان مراد كز اقبال * هرآنچه خواست ز درگاه شهريار آورد
حسام سلطنه كش پادشاه را ز نهان * ز نظم ملك سراييد و آشكار آورد
مهابت و سخط او به جان دشمن شاه * همان نمود كه با پرنيان شرار آورد
نمود مهرش با جان دوستان ملك * هرآنچه با چمن و بوستان بهار آورد
به كام دشمن و بدخواه شاه شهد و شكر * چو زهر قاتل بس سخت و ناگوار آورد
عدو چو ديد كه بيرون ز ملك او نتوان * از اين جهان به جهان دگر فرار آورد
نسيم خواست كه مشكين نفس شود چو بهشت * به خاك درگه او لمحهيى گذار آورد
دبير وهم نياردش تا به روز شمار * عطا و بخشش يك روزه در شمار آورد
چو مهر خاور تيغيش بر فراز سپهر * چو جا به رخش هنرمند راهوار آورد
همى گذار كند بيلك تو از تن خصم * به تن ز آهن و فولاد گر حصار آورد
تكاور تو گه رزم از غبار زمين * بسيط هامون يكلحظه كوهسار آورد
سياست و سخطت كوه را به گاه عتاب * بسان زيبق رجراج بىقرار آورد
عجب نباشد تيهو گر از رعايت تو * همىتواند شهباز را شكار آورد
اناملت به دو انگشت نى جزاك اللّه * به وقعه كار دوصد تيغ آبدار آورد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1410
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤١٠