تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1410

مساهمون:

ص١٤١٠
يكى بهار كه زينت فزود بر افسر * يكى بهار كه افسر ز كوكنار آورد يكى بهار كه بشكفته شد شكوفه ازو * گل مراد بهار دگر ببار آورد يكى بهار كه پرلاله كرد صفحهء باغ * يكى ز خون عدو عرصه لاله‌زار آورد يكى بهار به كف برگرفته خنجر بيد * يكى بهار حسامى چو ذو الفقار آمد يكى بهار همى كوه و دشت و هامون را * ز جلوه غيرت كشمير و قندهار آورد يكى بهار كه رايات فتح و نصرت را * به هيرمند و به فرغانه و حصار آورد يكى بهار ز تأثير ابر نيسانى * ز بحر عدن گهرهاى شاهوار آورد يكى بهار همىكشتى خراسان را * ز موج فتنه و آشوب در كنار آورد يكى بهار كه شاخ عناى فصل خزان * ز بن بريد و درختان ميوه‌دار آورد يكى بهار كه بيخ جفا و جور بكند * درخت عدل نشانيد و بر ثمار آورد يكى بهار كه در پيشگاه شاهنشاه * به قدر و جاه بيفزود و اقتدار آورد مراد سلطان سلطان مراد كز اقبال * هرآنچه خواست ز درگاه شهريار آورد حسام سلطنه كش پادشاه را ز نهان * ز نظم ملك سراييد و آشكار آورد مهابت و سخط او به جان دشمن شاه * همان نمود كه با پرنيان شرار آورد نمود مهرش با جان دوستان ملك * هرآنچه با چمن و بوستان بهار آورد به كام دشمن و بدخواه شاه شهد و شكر * چو زهر قاتل بس سخت و ناگوار آورد عدو چو ديد كه بيرون ز ملك او نتوان * از اين جهان به جهان دگر فرار آورد نسيم خواست كه مشكين نفس شود چو بهشت * به خاك درگه او لمحه‌يى گذار آورد دبير وهم نياردش تا به روز شمار * عطا و بخشش يك روزه در شمار آورد چو مهر خاور تيغيش بر فراز سپهر * چو جا به رخش هنرمند راهوار آورد همى گذار كند بيلك تو از تن خصم * به تن ز آهن و فولاد گر حصار آورد تكاور تو گه رزم از غبار زمين * بسيط هامون يك‌لحظه كوهسار آورد سياست و سخطت كوه را به گاه عتاب * بسان زيبق رجراج بىقرار آورد عجب نباشد تيهو گر از رعايت تو * همىتواند شهباز را شكار آورد اناملت به دو انگشت نى جزاك اللّه * به وقعه كار دوصد تيغ آبدار آورد