كز ضربت يك طايفه اهريمن بدكيش * آن فرهء يزدان شد نزد پدر خويش
تا بازمكد خاتم انگشت سليمان * گفت اى پدر از تشنگى آمد جگرم خون
وز ثقل حديد آمده تفسيده تنم چون * اهلا كه مرا گشت كنون حال دگرگون
طوبى كه همىبينم آن قامت موزون * در خدمت پيغمبر و در حضرت بىچون
چون جد و پدر دوست پذيراى من اكنون * مهمان نگر اى عشق و پذيرندهء مهمان
فرمود سخن پير خرد پور جوان را * بنهاد به كامش ز ره لطف زبان را
نوشيد از آن شربت چون روح روان را * تا بهر شفاعت سپرد گوهر جان را
زد بوسه بدست شه و برتافت عنان را * برزد به هم آن طايفهء كفرنشان را
كاى لشكر كفار منم گوهر ايمان * دردا كه گر اين رايت اسلام شود خم
زنهار خلل درفتد اندر همه عالم * بگرفته ابر كوه روان سرو سهى خم
بين لشكر حق را كه نگون آمد پرچم * ليكن همه از يزدان با فتح دمادم
فيروز بود لشكر اسلام مسلم * در روز شفاعت رسد اين گفته به برهان
ليكن پى آن شيعه كند گريه و زارى * وز غم شودش خون دل از هر مژه جارى
كامد به تن حضرت آن شير شكارى * از فرقهء روبهمنشان ضربت كارى
شير غضبآلوده صفت حجت بارى * دريافت پسر را ز پى نصرت و يارى
حق حافظ ايشان ز خدا حافظ ايشان * تا كيست درين محنت و اندوه مرا يار
كز گريه كنم يارى پيغمبر مختار * زين درد كه سوزد جگر حيدر كرار
خود تا به كجا بازرسد خاتمت كار * اين اول زاريست به آهنگ دل زار
هين اسب عقاب آمده بىآن شه صفدار * رخ داده مگر حادثهيى در صف ميدان
كاى اسب عقاب آن خلف شير خدا كو * معنى حق و صورت پيغمبر ما كو
آن ماه بنى هاشم خورشيدلقا كو * در محفل سربازان آن شمع هدى كو
آن قبلهء حق كعبهء ارباب صفا كو * آن ما صدق ذبح عظيم از شهدا كو
كز فر فديناه بود قابل قربان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1408
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٠٨