تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1407

مساهمون:

ص١٤٠٧
از ما چه همىخواهى اى كافر مرتد * بادا به زمين نسل تو مقطوع مؤبد اى قاتل خوبان نبرى صرفه بجز بد * كار دوجهان بر تو مبارك نشود خود مردود خداوندى و از دودهء شيطان * چونان كه رعايت نكنى اى سگ ناكس نزديكى ما را به خداوند مقدس * زودا كه خدا بر تو مسلط كند آن‌كس كاو ذبح كند سگ را در جامهء اطلس * بادا فره اين آتش بيداد همان بس اى مشت خسان جمله بدانيد كزين پس * هستيد مخلد همه در آتش نيران شبل اسد اللّه على آن ضيغم غژمان * آمد به صف معركه و گشت رجزخوان احباب درو واله و اعدا همه حيران * گفتند بناميزد از اين مه تابان كش تيغ عدوسوز بود مهر درخشان * آن گفت تعالى اللّه پيغمبر يزدان اين گفت على اللّه على زادهء عمران * فرمود على بن حسين بن على را بينيد همان طنطنهء شيردلى را * خوانيد چو بينيد مه روى على را از چهر و لبش ذكر خفى ورد جلى را * فر ابدى آيت لطف ازلى را اكرام خداوند نبى را و ولى را * اول ز همه خلق به پيغمبر يزدان در نصر پدر مىزنم اى لشكر بيداد * بر سينهء باطل گروان نيزهء پولاد ضرب على هاشم از دست خداداد * حاكم نشود بر ما آن تخم زنازاد زو زلزله در ميمنه و ميسره افتاد * هر ضربت او ياد ز بازوى على داد كز نسل يداللّه بود اين ضيغم غضبان * از كوفى و شامى همه حيران جمالش مندك شده از شعشعهء نور جلالش * اين گفت به گيتى نبود شبه و مثالش مانند پيمبر قد و رخسار و مقالش * چون شير خدا يكسره شيريست خصالش خون من اگر ريزد چون شير حلالش * شير است و برون تاخته از بيشهء شيران اى شيعه فغان از دل عشاق جگر ريش * اين قطرهء خون آب شود از غم و تشويش كايد چه پس از رزم شهنشاه تو را پيش * دارد دل زار تو مگر صبر ازين بيش