تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1405

مساهمون:

ص١٤٠٥
شيران همه در جوشن اين شبل غضنفر * كاو حمزهء اول بود و ثانى حيدر چون شير خدا در صف كين حيدر صفدر * در دودهء هاشم لقبش ماه منور گرديد منور ز رخش عرصهء ميدان * آن ماه بنى هاشم و خورشيد علمدار در شاه‌پرستى علم لشكر دادار * در خدمت شه راضى ازو احمد مختار با حكم جهاندار و با اذن جهاندار * غژمان شده شبل اسد اللّه علىوار برزد به صف لشكر چون حيدر كرار * هين قوت بازو نگر و قدرت يزدان عشق آمد و زد خيمه براز طارم اخضر * كز خيمه چو خورشيد برآمد على اكبر اى آنكه تويى عاشق ديدار پيمبر * بنگر به على علوى حضرت اكبر معشوق و گرامى پسر عاشق داور * شبل اسد اللّه بود و شبه پيمبر العزة للَّه ازين فخر و ازين فر * بر دور پدر گشت پس از رخصت مادر ناليد كه اى خسرو بىناصر و ياور * ما ناصر حقيم و به حق ناصر ايمان چون اهل حرم نالهء شهزاده شنيدند * از خيمه برون آمده زى شاه دويدند چون سرو و مه آن قامت و رخساره بديدند * يك‌باره سرانگشت تحير بگزيدند گفتند سخن با وى و پاسخ بشنيدند * وز فرقت شهزاده به تن جامه دريدند سخت است بلى فرقت جان دورى جانان * افشاند يكى بر گل رخساره گلابش زد شانه يكى سنبل پرحلقه و تابش * آورد يك از پردگيان اسب عقابش رخ سود به خاك قدم حضرت بابش * پرسيد بسى نكته و شه داد جوابش كز كار شفاعت چه رسد روز حسابش * در خدمت پيغمبر و در حضرت رحمن اى سلسلهء شيعه بياييد بياييد * وز گيسوى او سلسله‌ها بازگشاييد وز اشك روان گرد ركابش بزداييد * گر زان كه شما مردم خورشيد ستاييد خورشيد خدا را به خدايى بستاييد * وز مهر نظر بر مه رويش بنماييد معشوق امام است و بود عاشق يزدان