ديوانه شدم حلقه و زنجير بياريد * سرپيچم ازين حلقه اگر دير بياريد
سررشته از آن زلف گرهگير بياريد * يك رطل گران از كرم پير بياريد
صد حلقه كباب از جگر شير بياريد * چون قافيه صوتى به بم و زير بياريد
كى قافيه سنجد دل ديوانهء حيران * ديوانهام از فكرت آن طرهء پرخم
زنجير من آن زلف سياهست مسلم * زخم دل عاشق نشود طالب مرهم
زيرا دل عاشق طلبد زخم مادم * بىحلقهء آن زلف در اين حلقهء ماتم
ديوانه بود محرم در ماه محرم * سنگى چه دريغست ز ديوانهء عريان
من عاشق و ديوانهام اى خلق بدانيد * زنهار مرا عاقل و فرزانه مخوانيد
با دل سخن از گيسوى شهزاده مرانيد * دل را به پريشانى خود باز بمانيد
وز ما بر عشاق سلامى برسانيد * كز گفتهء ما خون دل از ديده فشانيد
هنگام وداعست و بود نوبت هجران * شهزادهء اكبر به خدا دست پيمبر
بوسيد و علىوار بزد بر صف لشكر * هر حملهء او آيتى از حملهء حيدر
گفتى به صف رزم بود حيدر صفدر * اين شير دلاور كه بود شبل غضنفر
غژمان شد و برزد به صف لشكر كافر * تا با صف گرگان چه كند ضيغم غژمان
خورشيد ولايت به مه عارض فرزند * از مهر نظر كرد به آن نخل برومند
فرمود در اين كار گواه است خداوند * كاين شبه پيمبر كه مرا ناصر و فرزند
انصار و مهاجر ز جمالش همه خرسند * چون شير رود جانب گرگ ستمى چند
تنها بود اين شير و سپه گرگ فراوان * هرگاه كسى شايق ديدار پيمبر
گشتى نگرستى به رخ حضرت اكبر * خير و بركت دور ازين زمرهء كافر
هر سوى پراكنده شود قوم ستمگر * راضى نشود زيشان از كهتر و مهتر
خواندند كه ماييم تو را ناصر و ايدر * شمشير كشيدند پى كينه و عدوان
شه بانگ همى بر پسر سعد لعين زد * كاى زادهء اهريمن و خواهر پسر دد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1406
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٠٦