تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1406

مساهمون:

ص١٤٠٦
ديوانه شدم حلقه و زنجير بياريد * سرپيچم ازين حلقه اگر دير بياريد سررشته از آن زلف گره‌گير بياريد * يك رطل گران از كرم پير بياريد صد حلقه كباب از جگر شير بياريد * چون قافيه صوتى به بم و زير بياريد كى قافيه سنجد دل ديوانهء حيران * ديوانه‌ام از فكرت آن طرهء پرخم زنجير من آن زلف سياهست مسلم * زخم دل عاشق نشود طالب مرهم زيرا دل عاشق طلبد زخم مادم * بىحلقهء آن زلف در اين حلقهء ماتم ديوانه بود محرم در ماه محرم * سنگى چه دريغست ز ديوانهء عريان من عاشق و ديوانه‌ام اى خلق بدانيد * زنهار مرا عاقل و فرزانه مخوانيد با دل سخن از گيسوى شهزاده مرانيد * دل را به پريشانى خود باز بمانيد وز ما بر عشاق سلامى برسانيد * كز گفتهء ما خون دل از ديده فشانيد هنگام وداعست و بود نوبت هجران * شهزادهء اكبر به خدا دست پيمبر بوسيد و علىوار بزد بر صف لشكر * هر حملهء او آيتى از حملهء حيدر گفتى به صف رزم بود حيدر صفدر * اين شير دلاور كه بود شبل غضنفر غژمان شد و برزد به صف لشكر كافر * تا با صف گرگان چه كند ضيغم غژمان خورشيد ولايت به مه عارض فرزند * از مهر نظر كرد به آن نخل برومند فرمود در اين كار گواه است خداوند * كاين شبه پيمبر كه مرا ناصر و فرزند انصار و مهاجر ز جمالش همه خرسند * چون شير رود جانب گرگ ستمى چند تنها بود اين شير و سپه گرگ فراوان * هرگاه كسى شايق ديدار پيمبر گشتى نگرستى به رخ حضرت اكبر * خير و بركت دور ازين زمرهء كافر هر سوى پراكنده شود قوم ستمگر * راضى نشود زيشان از كهتر و مهتر خواندند كه ماييم تو را ناصر و ايدر * شمشير كشيدند پى كينه و عدوان شه بانگ همى بر پسر سعد لعين زد * كاى زادهء اهريمن و خواهر پسر دد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1406 | رضا قليخان هدايت