تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1404

مساهمون:

ص١٤٠٤
بشنو سخن از مرتبه و حشمت هاشم * درياست همى قطره‌يى از همت هاشم غرقند بزرگان همه در نعمت هاشم * در شاه‌پرستى زهى از خدمت هاشم ما را هله فيضى رسد از رحمت هاشم * داند كه بجز بار خدا قيمت هاشم كز اهرمن آمد گهرى جفت سليمان * تعظيم كن از حشمت اين هاشم مرقال آن هاشم مرقال نكوفر نكوفال * كاندر ره آل است و را چهره به خون آل زين گرد تهمتن به پسر طعنه زند زال * پويان به ركابش چو ملك نصرت و اقبال بسراى كه طوبى لك ازين حشمت و اجلال * برگوى بناميزد ازين مرتبه و شان فضل بن على در نظر فضل خداوند * بر لشكر دشمن چو پدر بود ظفرمند بر بود سر از كيفر با فر خداوند * آن فر سليمان ز تن اهرمنى چند بر سوخت تهمتن ز پى چشم بد اسپند * خون گريه كن از ماتم آن نخل برومند گر پاى درآورد و را تيشهء دوران * پس عابس فرخنده يل شاكرى از جاى برجست و رخش گشت پى شكر زمين‌ساى * با شوذب آزاده همىگفت تو را رأى تا چيست پى خدمت شاهنشه يكتاى * ناليد كه اى مير من اى گرد صف‌آراى در پاى ملك سر دهد اين بىسر و بىپاى * كاو خسرو دينست و بود بىسروسامان گفتا كه مرا نيز گمان بر تو همين بود * بشتاب هلا خدمت شاهنشه ما زود كز فر شهادت بر شه قدر تو افزود * ديباى سعادت را هم تارى و هم پود وز تست خداوند و نبى راضى و خوشنود * عقل تو در اين كار ره باديه پيمود با عشق رخ كعبه خوشا خار مغيلان * چون كار چنين ديد خروشيد و بزد دست خوش خوش‌خوش زره و خود بهم برزد و بشكست * بسرود كه من عاشق جانبازم و سرمست عاشق نيم امروز اگر پيرهنى هست * با تيغ يلى كرد بسى را به زمين پست تا كشتهء جانان شد و از قيد جهان رست * در عين حياتست ولى كشتهء جانان شيراوژن و نام‌آور و ضرغام و دلاور * دارندهء فرخ علم لشكر داور