بشنو سخن از مرتبه و حشمت هاشم * درياست همى قطرهيى از همت هاشم
غرقند بزرگان همه در نعمت هاشم * در شاهپرستى زهى از خدمت هاشم
ما را هله فيضى رسد از رحمت هاشم * داند كه بجز بار خدا قيمت هاشم
كز اهرمن آمد گهرى جفت سليمان * تعظيم كن از حشمت اين هاشم مرقال
آن هاشم مرقال نكوفر نكوفال * كاندر ره آل است و را چهره به خون آل
زين گرد تهمتن به پسر طعنه زند زال * پويان به ركابش چو ملك نصرت و اقبال
بسراى كه طوبى لك ازين حشمت و اجلال * برگوى بناميزد ازين مرتبه و شان
فضل بن على در نظر فضل خداوند * بر لشكر دشمن چو پدر بود ظفرمند
بر بود سر از كيفر با فر خداوند * آن فر سليمان ز تن اهرمنى چند
بر سوخت تهمتن ز پى چشم بد اسپند * خون گريه كن از ماتم آن نخل برومند
گر پاى درآورد و را تيشهء دوران * پس عابس فرخنده يل شاكرى از جاى
برجست و رخش گشت پى شكر زمينساى * با شوذب آزاده همىگفت تو را رأى
تا چيست پى خدمت شاهنشه يكتاى * ناليد كه اى مير من اى گرد صفآراى
در پاى ملك سر دهد اين بىسر و بىپاى * كاو خسرو دينست و بود بىسروسامان
گفتا كه مرا نيز گمان بر تو همين بود * بشتاب هلا خدمت شاهنشه ما زود
كز فر شهادت بر شه قدر تو افزود * ديباى سعادت را هم تارى و هم پود
وز تست خداوند و نبى راضى و خوشنود * عقل تو در اين كار ره باديه پيمود
با عشق رخ كعبه خوشا خار مغيلان * چون كار چنين ديد خروشيد و بزد دست
خوش خوشخوش زره و خود بهم برزد و بشكست * بسرود كه من عاشق جانبازم و سرمست
عاشق نيم امروز اگر پيرهنى هست * با تيغ يلى كرد بسى را به زمين پست
تا كشتهء جانان شد و از قيد جهان رست * در عين حياتست ولى كشتهء جانان
شيراوژن و نامآور و ضرغام و دلاور * دارندهء فرخ علم لشكر داور
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1404
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٠٤