تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1402

مساهمون:

ص١٤٠٢
باشيد ز فرمان خدا يكسره آگه * كاندر ره پيمان خداوند منزه فردا همه آغشته به خونيم على اللّه * تا باز رود آنكه بود واقف درگه كاين درگه عشق است و حقش حاجب و دربان * تا هست شب و بر سر دستست سياهى از بيعت ما دست كشد يار و سپاهى * فردا هنرى بايد با عهد الهى در معركهء عشق هنرمند پناهى * درد و الم شيعه شود نامتناهى شمر از سر من دور كند افسر شاهى * هركس سر خود گيرد ز آزادى پيمان هركس كه مرا يار پى سيم و زر آمد * صد حيف كه بس همت او مختصر آمد تا باز رود كابله و كوته نظر آمد * چون عيسيم از صحبت احمق حذر آمد اين رتبه كجا درخور هر بىهنر آمد * كايين ره شاه‌پرستى دگر آمد هو بوالهوسى را نرسد دم زدن از آن * افسوس بر آن قوم كه پيمان بشكستند پيمان بشكستند و دل فاطمه خستند * ز اخيار بريدند و به اشرار ببستند گم كرده ره حق و ره باطل جستند * وز پادشه خويش چنان عهد گسستند كز غصه دل شاه‌پرستان بشكستند * اى واى بر آن كو شكند بيعت سلطان آن حجت يزدان ز پى حجت مردم * چون بود ز حق معدن احسان و ترحم نى از روش عجز و نه از روى تظلم * برزد به زمين نيزه و آمد به تكلم كاى قوم دغا حق پيمبر نشود گم * اى معنى اهريمن و اى صورت مردم مردود حق و راندهء درگاه سليمان * آيا ز شما ديوان صاحب‌نظرى هست بنياد شناسندهء يزدان گهرى هست * آيا كه درين ظلمت تابان قمرى هست وز زمرهء نااهلان اهل هنرى هست * بر خشكى لعل لب ما جرع ترى هست فرمودهء يزدان را آيا اثرى هست * در جان شما اهرمن بىدل و بىجان پس گفت ابا خويش كه اى عبد جفاكار * با زادهء پيغمبر ما چيست تو را كار كامروز حسين است به حق حجت دادار * مولا و شفيع است در اين دار و در آن دار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1402 | رضا قليخان هدايت