تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1401

مساهمون:

ص١٤٠١
دستان جهان ندانى از بر گوى * كو رستم زال و طوس نوذر كو بين روى چو لالهء مرا زرين * دستان سپهر را بدان زين رو بس غره مباش كت نخواهد ماند * سرپنجهء زور و قوت بازو ديوت ز سر رضا نهد گردن * بر ديو هوا چو يافتى نيرو بس ميوهء خوشگوار بر شاخ است * قانع نشويم تا به رنگ و بو بس تنگدلم كه تا كيم محنت * زين شاهد نيك صورت بدخو كو بست دلم به زلف چين بر چين * كو برد دلم به جعد تو بر تو بس شكر خداى را كه اكنون نيست * در مويه دلم ز عشق مو يك مو آن شد كه ز دست من ربودى دل * بىجادهء لعل و پيچش گيسو وان شد كه به سروقامتى مىزد * پيوسته دلم چو فاخته كوكو زردى عذار و جوى اشكم به * از ديدن سبزه و كنار جو هان گر تو به سبزه مىچمى برچم * كم دل نكشد به سبزهء مينو با نيروى دوست محرما تن زن * از كينهء خصم و طعنهء بدخو مىشو به ره نجات و از خاطر * جز مدح على و آل را مىشو رستم ز بلاى ديو چون صاحب * از نيروى لا آله الا هو

از مسمطات اوست كه در مراثى گفته

چون شاه ز يثرب هوس كرب‌وبلا كرد * در كرب‌وبلا خيمهء اجلال به پا كرد بنمود به حق وعده و بر وعده وفا كرد * سلطان به حق بود و حق خويش ادا كرد در كشته شدن حكم همايون به قضا كرد * هم كار شفاعت ز پى قرب خدا كرد قربى كه تو عاجز شوى از ترجمهء آن * چون ترجمهء اين عظمت قسمت ما شد و اقبال مترجم به چه بر عرش علا شد * در تكيهء دولت زدم اهل صفا شد هر كار شد از همت مردان خدا شد * وز شيخ زجاجى نظرى راهنما شد كز نام غلامى به در شاه رضا شد * خوش آنكه به ميدان رضا داد سر و جان اندر شب عاشورا فرمود شهنشه * كاى زمرهء اصحاب كه ما را شده همره
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1401 | رضا قليخان هدايت