دستان جهان ندانى از بر گوى * كو رستم زال و طوس نوذر كو
بين روى چو لالهء مرا زرين * دستان سپهر را بدان زين رو
بس غره مباش كت نخواهد ماند * سرپنجهء زور و قوت بازو
ديوت ز سر رضا نهد گردن * بر ديو هوا چو يافتى نيرو
بس ميوهء خوشگوار بر شاخ است * قانع نشويم تا به رنگ و بو
بس تنگدلم كه تا كيم محنت * زين شاهد نيك صورت بدخو
كو بست دلم به زلف چين بر چين * كو برد دلم به جعد تو بر تو
بس شكر خداى را كه اكنون نيست * در مويه دلم ز عشق مو يك مو
آن شد كه ز دست من ربودى دل * بىجادهء لعل و پيچش گيسو
وان شد كه به سروقامتى مىزد * پيوسته دلم چو فاخته كوكو
زردى عذار و جوى اشكم به * از ديدن سبزه و كنار جو
هان گر تو به سبزه مىچمى برچم * كم دل نكشد به سبزهء مينو
با نيروى دوست محرما تن زن * از كينهء خصم و طعنهء بدخو
مىشو به ره نجات و از خاطر * جز مدح على و آل را مىشو
رستم ز بلاى ديو چون صاحب * از نيروى لا آله الا هو
از مسمطات اوست كه در مراثى گفته
چون شاه ز يثرب هوس كربوبلا كرد * در كربوبلا خيمهء اجلال به پا كرد
بنمود به حق وعده و بر وعده وفا كرد * سلطان به حق بود و حق خويش ادا كرد
در كشته شدن حكم همايون به قضا كرد * هم كار شفاعت ز پى قرب خدا كرد
قربى كه تو عاجز شوى از ترجمهء آن * چون ترجمهء اين عظمت قسمت ما شد
و اقبال مترجم به چه بر عرش علا شد * در تكيهء دولت زدم اهل صفا شد
هر كار شد از همت مردان خدا شد * وز شيخ زجاجى نظرى راهنما شد
كز نام غلامى به در شاه رضا شد * خوش آنكه به ميدان رضا داد سر و جان
اندر شب عاشورا فرمود شهنشه * كاى زمرهء اصحاب كه ما را شده همره