گر بپرسد چه شد آن خلعت انعامى ما * دل ز انديشه نبايد كه مكدر داريم
روى آريم بدان بقعهء معروف نخست * كاندر آنجا دوسه تن يار توانگر داريم
عاريت را بستانيم يكى جامهء نغز * تن بدان عاريتى جامه به زيور داريم
گر از آنجا نشد از جاى دگر كام رواست * نفس و ابليس به مقصود دو رهبر داريم
بر سر هركه اجل تاختن آرد به سرش * حاضر و چشم ز مردار به بستر داريم
هرچه از كهنه و نو دست دهد برگيريم * زيب آغوش و بر و دوش و تن و سر داريم
اگر اين هم نشد آن هم نشد اين هم نشود * فكرت ديگر و انديشهء ديگر داريم
روز عيد است و كسان جامهء عيدى دارند * ما نداريم و نبايد بدل آذر داريم
نه كم از راه زنانيم هرآن خرقه كه به * خفه دم صورت از دوش يكى برداريم
از پسوپيش ببنديم بر او راه گريز * خشك بر جايش چون مهره به ششدر داريم
با چنين چستى و چالاكى ماشاءالله * منعما هرچه بگويى ز تو باور داريم
791 محرم يزدى
نام شريفش ميرزا عبد الوهاب پسرزادهء آقا محمد هاشم زرگر اصفهانى است كه در خط نسخ مسلم زمان بوده و پدرش ميرزا محمد على مردى دانا و محرم تخلص مىنموده و خود ميرزا عبد الوهاب در شهر يزد متولد شده و هم در صغر سن والدش محرم درگذشته وى پس از تكميل علوم به اقتضاى طبع موزون تخلص پدر را به تجديد و تأييد وارث شده مسافر سفر عتبات عرش درجات گرديده در كرمانشاهان توقف گزيد و بر كمالات افزود پس به دارالخلافهء تهران روى نمود و به مداحى خاقان مغفور محمد شاه زبان گشاد و مورد الطاف شاهنشاهى شد به ملكالشعراى عراقين ملقب گشته منشور صادر كرد مرسوم يافت و با فضلاى عهد و مقربين شاهنشاه رسم مخالطت پيش گرفت و راه طريقت سپرد و در تهران ساكن شد در محافل اغنيا و فقرا محرم اسرار و مخزن اطوار آمد وقتى به تحصيل لغت و ترقيم خط فرانسه رغبت كرده و