تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1397

مساهمون:

ص١٣٩٧

790 منعم شيرازى

نامش ميرزا محمد ابراهيم فرزند محمد على بيك پيشخدمت خاصهء مرحوم حسينعلى ميرزاى فرمانفرماى سابق فارس بوده خود از جوانى به تحصيل پرداخت خطى پسنديده و طبعى گزيده يافت اكنون در شيراز به درويش مشربى و حسن خلق معروف و به صفات حسنه موصوف است :
بجز لطفى كه او با ما ندارد * كدامين لطف سرتاپا ندارد نصيب جان هركس نيست ور نه * بلايى نيست كان بالا ندارد وفا و مهر مىگويد كه دارم * به ياران كهن اما ندارد

و له

سخا به طبع تو مضمر چو نشأ در صهبا * حيا ز روى تو ظاهر چو گرمى از آذر وفاى و مهر و دلت راست الفتى با هم * چنان كه شهد و شكر يا چو آب و نيلوفر رهين فضل تو يك شهر عارف و عامى * گواه عدل تو يك ملك مؤمن و كافر ز تست نرمى گفتار ناظمان سخن * به تست گرمى بازار پيروان هنر

و له ايضا

هرچه داريم ز سوداى تو دلبر داريم * حيف باشد كه ز سوداى تو دل برداريم خلق از حالت ما بىخبرانند كه ما * عالم ديگر و انديشهء ديگر داريم بىنيازيم به ديدار تو از سرو چمن * نه سر سرو و نه سوداى صنوبر داريم شاه را شادى ما نيست كه ما درويشان * نه غم ملك و نه انديشهء لشكر داريم ساقيا جام پياپى بده انديشه مكن * كه اگر كاسه تهى كيسهء پرزر داريم آن زرى را كه به ما كرده عطا خواجهء دهر * همه را وقف مى و مطرب و ساغر داريم از پى جامهء نو داده به ما ليكن ما * به كهن جامهء خود ميل فزون‌تر داريم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1397 | رضا قليخان هدايت