تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1392

مساهمون:

ص١٣٩٢
حذر از ترك نگاهت چه كنم گر نكنيم * زان كه مست است و به كف تير و كمانى دارد هركه بر چشم من از هجر رخت كرد نگاه * گفت اين چشمه عجب آب روانى دارد صنمى كه صيد وحشى نگريزد از كمندش * چه كند اگر نيفتد دل عاشقان ببندش ز سؤال خاطرش را به عبث چه رنجه دارم * چو نمىدهد جوابى لب لعل نوشخندش نيايد بر سرم شبهاى بيمارى كس از ياران * همان شمعست دارد جا اگر گاهى به بالينم تو ترك عربده اى چشم يار نتوانى * كه ترك مستى و خنجر به دست و مغرورى بازآى و انيسم باش در وقت اجل جانا * مپسند سپارم جان در گوشهء تنهايى

786 مهرى خويى

نام شريفش ملا مهر على و از اجلهء فضلا و فقراى زمان ما بوده صاحب ذوق سليم و طريقهء مستقيم و تجريد و تفريد و حال و كمال و اشعار عربيه و فارسيه و تركيه بوده اين رباعى را در عالم مزاح در تمنى نكاح فرموده :
آن كيست كه خاطر مرا شاد كند * وين گردنم از بند غم آزاد كند يا خرج عروسيم به گردن گيرد * يا آنكه مرا به خويش داماد كند
و قصايد عربيه و تركيه بسيار دارد از جمله قصيده در مدحت حضرت امير المؤمنين عليه السلام گفته كه مطلع آن اين است :
ها على بشر كيف بشر * ربه فيه تجلى و ظهر
و در تاريخ فوت وزير بىنظير ميرزا عيسى فراهانى قائم‌مقام معروف به ميرزا بزرگ رحمه اللّه قصيده گفته كه مادهء تاريخ آن اين است : مهد السموات عيسى تيمنى چون در ليلةالرغايب كه شب جمعه اول ماه رجب المرجب است رسم اهالى تبريز است كه جهت خيرات اموات حلوايى پخته به مقابر برند و در آن شب به دو نرسيده اين دوبيتى را به جناب مجتهد الزمانى ميرزا احمد مجتهد تبريز فرستاده :