تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1389

مساهمون:

ص١٣٨٩

ايضا فى المثنوى

گر تو را در دل غم دلدار نيست * سبحهء زهدت كم از زنار نيست رشتهء دنياى دون از دل گسل * ميخ استر را به گل زن نى به دل اى مدرس تا به كى قشرى صفت * دم زنى از معرفت بىمعرفت اى كلامت زينت هر انجمن * حرفى از لعل لبانش هم بزن از حقيقى يا مجازى تا به كى * همچو طفلان خاكبازى تا به كى دل خراب از جنبش اين صرصر است * دل كباب از سوزش اين اخگر است از شرار عشق سوزان خرمنم * چاك شد از دست غم پيراهنم جان به فانوس تنم پروانه‌وار * از شعف گردد به گرد شمع يار تا كه دل گرديده بيمار از غمى * از خدا خواهم دمى عيسى دمى روزگارى شد كه بيمار توام * عندليب زار گلزار توام يك شفايى بر دل بيمار ده * شربتش زان آب آتشبار ده زان زلالم ده كه مستى آورد * نى از آن دردى كه هستى آورد باز مجنون سوى هامون مىرود * سوى ليلى باز مجنون مىرود باز زنجير جنون را پاره كرد * خويش را از شهر و ده آواره كرد باز شوق دشت و كشت كوه كرد * باز ياد ناله و اندوه كرد باز طاوس نرم شد چترزن * مىنمايد جلوه در صحن چمن اين قفس بر طوطيم تنگست تنگ * در ميان جان و تن جنگست جنگ

783 مشفق شيرازى

اسمش ميرزا محمد روزگارى در خدمت نواب شاهزاده محمد تقى ميرزا حكمران بروجرد به طبابت پرداختى در اواخر دولت خاقانى به شيراز مراجعت كرد و در آن ايام نواب فيروز ميرزا از