تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1390

مساهمون:

ص١٣٩٠
جانب سلطان محمد شاه قاجار به ايالت فارس افتخار داشت مشار اليه در دربارش عزّتى و در خدمتش منزلتى يافت و جوانى خوش‌صحبت دانشمند بود غالبا با هم مىزيستيم اكنون در گذشت از خيالات اوست :
يك كلك و دو بنانش پيدا كند سه مولود * كو چار مام نبود در عقد هفت شوهر آرام و عافيت را گر كس نشانه جويد * آن در دم نهنگ است اين در دهان اژدر مشفق به كام مدعى آن بىوفا نمود * وصل حلال خويشتن آخر حرام ما ما كه از حسرت آن چاه زنخدان مرديم * لب جان‌بخش تو گو دعوى اعجاز كند مده كام رقيب از كشتن من * مشو راضى به خون بىگناهى چو مشفق كس غزل شيرين نگويد * ندارد طعم شكر هر گياهى

784 محمود شيرازى

از صاحب جمالان عهد بود و از ملازمان ميرزا محمد حسين آصفى صيت حسنش به دار الخلافه رسيد و احضار شد و حضرت خاقان اكبر صاحبقران را از خادمان دربار چندى در نظر مبارك خاقانى جلوهء ايازى در نظر محمودى كرد و حضرت خاقان در ضمن غزليات خود مىفرموده كه : محمود من از اياز خوش‌تر تا عاقبت الامر از بخت نامحمود محمود مقبول مردود و معزول آمد غزال چشمش كه دل شيران مىبرد و خون پلنگان مىخورد به نيش گزلك قهر در خون كشيده شد و پس از تضييع عينين به شيراز آمد غزلى دردناك مىگفت همانا ساغر تخلص مىكرد از اشعارش لختى شنيده‌ام و از آنها جز اينم در خاطر نمانده از اوست :
نه پايى كه گاهى گذارم به صحرا * نه دستى كه بيرون كشم خارى از پا تماشاى گل خوش به مرغان گلشن * كه بستند ما را نظر از تماشا