تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1381

مساهمون:

ص١٣٨١

774 مشفق استرآبادى

آقا كوچك نام داشته و ملاقاتش روزى نگرديده از اشهارش جز اين بيت درنيافته‌ام :
كار آن عالم ندانم چون كنى * هست خون عالمى در گردنت

775 مظهر استرآبادى

نيز از معاصرين بوده نامش مير محمد صادق مردى مهربان و خليق و در آن شهر به كمالات معروف طبعى سليم داشته غزل‌سرايى مىكرده اين دو بيت از اوست :
ز تيغش بس‌كه زخم كاريم در دل بود ندهد * به غير از مردم چشمم كسى يك قطره آب امشب براى كشتن من خود كشيده دلبر تيغ * هزار شكر كه قتلم به غير وا نگذاشت

776 مطيع مازندرانى

ميرزا زكى نام داشته عمر معقولى نموده از اشعارش اين بيت در نظر است و نوشته مىشود :
فرقى ز صبح و شام نكرد است هركه او * با صبح و شام زلف و رخت را قرين كند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1381 | رضا قليخان هدايت