در ظاهر ارچه در قفس صورتم و ليك * بگشوده سوى گلشن معنى است روزنم
بهشت عدن كه گفتند كوى ميكده است * كه هيچ نيست در آنجا نه غصه نه المى
نديده ديدهيى در هيچ دورى * چو من ديوانهء عقلآفرينى
منم اندر خرابات مغان آن رند سرمستى * كه نشناسم سر از پايى نه بالا دانم از پستى
به درياى فنا شو غرقه اى دل زان كه زين دريا * اگر رستى هلاكى ور در آن غرق آمدى رستى
در سينهء ما گهى نهان آمدهاى * بر ديدهء ما گهى عيان آمدهاى
اين نام و نشان تمام از تست و عجب * بااينهمه بىنام و نشان آمدهاى
770 مجذوب همدانى
و هو قدوة المحققين حاج محمد جعفر بن حاج صفر خان الهمدانى القراگوزلو آبا و اجداد و اعمام امجاد وى همه بزرگ طايفه و حاكم ولايت بودهاند ولى او خود از علماى فاضل شد و سالها به نشر علوم مشتغل آمد رياضات شرعيه كشيد و تعديل اخلاق كرد و سرآمد امثال گرديد به مولانا محمد مهدى نراقى كاشانى و جناب ميرزا ابو القاسم قمى نسبت تلمذ داشته و از ايشان اذن اجتهاد يافته ولى بدان نپرداخته به عبادات كوشيد چنان كه فضلا او را سلمان اين عهد مىخواندند و جهلا او را متهم كردند لهذا رسائل در عقايد و حقايق نگاشت مرآة الحق و مراحل السالكين از آن جمله است و اينك در نزد من بنده حاضر و محتوى بر تحقيقات عاليه پس از شصت سال عمر و طاعات در سنهء 1239 در تبريز رحلت فرمود و در شاه حمزه مدفون شد از اوست :
من نگويم خدمت زاهد گزين يا مىفروش * هركه حالت خوش كند در خدمتش چالاك باش
در عشق موى دوست به مانند مو شدم * وز ياد او چنان شدم آخر كه او شدم
ز خاموشى بريدم من زبان هرزهگويان را * دو لب برهم نهادم كار شمشير دودم كردم