تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1384

مساهمون:

ص١٣٨٤
كامل حاصل كرده و در آن مراتب و مدارج عارج معارج شد و صفاى قلب حاصل نمود گاهى به زيارات مشاهد مقدسه و ملاقات مشايخ معاصرين مىپرداخت و گاهى به طاعات و انزوا مىگذرانيد مكرر مىگفته كه آسمان بر سر من خراب خواهد شد آخر الامر سقف خانه بر سرش فرود آمده رحلت نمود از اوست :
نه هراس دوزخ و نى هوس بهشت ما را * شود آخر آنچه اول شده سرنوشت ما را چو مؤثرى نبينم به وجود غير صانع * به نظر نكو نمايد همه چيز زشت ما را خوش آن عاشق كه اندر عشق بىنام و نشان گردد * بجز جانان نداند هيچ‌كس نام و نشانش را مخوان ز بتكده‌ام زاهد از تبه‌كارى * به‌سوى صومعه كانجا بتى دلارا نيست اگرچه هست گرفتار چند يوسف را * ولى كسى به گرفتارى زليخا نيست به تكلم بگشا نقطهء موهوم دهان * تا همه خلق بدانند تو را هم دهن است جز كمند سر زلف تو نيارد بيرون * يوسف دل كه گرفتار به چاه ذقن است بدن نازكت ازبس‌كه لطيف است و صبيح * شود آزرده گر از برگ گلش پيرهن است دل گرفتار اندر آن زلف چو زنجير است و من * بسته در زنجير بودن درخور شير است و من دو قطره بيش نخوردم من از پيالهء عشقت * چو بحر قلزمم از چيست اين تلاطم مستى