771 ميرزا محمد مازندرانى استرآبادى
برادر حاجى ميرزا يحيى مستوفى بود و در دولت خاقان صاحبقران در شيراز تعبيهء صورت مجالس كربلا را مروج مىگشت سالها با منش و داد و اتحاد اين بيت را از افكار خود مىخواند :
نمىدانم ز منع گريه مقصد چيست ناصح را * دل از من ديده از من اشك از من آستين از من
772 محوى استرآبادى
نامش حاج ملا محمد باقر از فضلا و عرفاى اين عصر بوده در شيراز خدمتش دست داد و هم در آنجا وفات يافت گاهى به حسب ذوق شعرى مىگفته از آن جمله است :
هرچند پنهان مىكنم در سينهء خود راز را * گويد كه من تنگ آمدم بركش ز دل آواز را
گر باده خرابت كرد هم باده كند آباد * اين خانهخرابان را تعمير چنين باشد
773 محمد ساروى
ملا محمد نام داشته از طلاب بوده در علوم ترقى نموده فضيلتى يافته و در خدمت خاقان اكبر شهيد آقا محمد شاه قاجار مكانتى حاصل كرده تاريخى در آن دولت نوشته و تاريخ محمدى نام كرده طرزى تازه دارد كه موقوف به خواندن آن است گاهى شعرى مىگفته از آن جمله است :
گريههايى كز فراقت مىكنم * عاقبت دانم كه آبم مىبرد