779 محمد قلى خان كازرونى
از معارف ضباط كازرون بوده چنان ياد دارم كه اين بيت را به نام خود مىخوانده
خال به كنج لب يكى طرهء مشكفام دو * واى به حال مرغ دل دانه يكى و دام دو
780 مطبوع شيرازى
از موزونان عهد ما بود در سن شباب به شيرازش ديدم كه روزها به مجلس محمد مهدى خان شحنه آمدى و غزل خواندى جوانى رشيق القامه لاغر اندام خوششمايل بود از اشعارش چيزى به ياد ندارم و در جايى نديده بودم و از كسى نشنيدهام الا اين قطعه كه در باب خواجه متهم با غلام منظوم كرده :
خواجه پير غنى بوالحسن قزوينى * آنكه از داغ فرج دنبه بريان دارد
گفتمش فاعل اسپيد بسى هست چرا * با فرج طبع تو اين ميل فراوان دارد
گفت رو و تو چه گويى كه سيهروست فرج * ظلماتيست كه صد چشمهء حيوان دارد
781 مشعوف قاجار
اسم شريفش حاجى امام قلى آقا و برادر مهتر موسى خان وصاف بوده جوانى نجيب و خليق و خوشفطرت و بلندهمت بوده به واسطه صفاى ذات ترك ملازمت ديوانى گفته طريقهء سلوك و رياضات و ترك دنيا و تصفيهء نفس پذيرفته با مشايخ اهل حال و معارف اهل كمال رابطهيى