تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1383

مساهمون:

ص١٣٨٣

779 محمد قلى خان كازرونى

از معارف ضباط كازرون بوده چنان ياد دارم كه اين بيت را به نام خود مىخوانده
خال به كنج لب يكى طرهء مشك‌فام دو * واى به حال مرغ دل دانه يكى و دام دو

780 مطبوع شيرازى

از موزونان عهد ما بود در سن شباب به شيرازش ديدم كه روزها به مجلس محمد مهدى خان شحنه آمدى و غزل خواندى جوانى رشيق القامه لاغر اندام خوش‌شمايل بود از اشعارش چيزى به ياد ندارم و در جايى نديده بودم و از كسى نشنيده‌ام الا اين قطعه كه در باب خواجه متهم با غلام منظوم كرده :
خواجه پير غنى بوالحسن قزوينى * آنكه از داغ فرج دنبه بريان دارد گفتمش فاعل اسپيد بسى هست چرا * با فرج طبع تو اين ميل فراوان دارد گفت رو و تو چه گويى كه سيه‌روست فرج * ظلماتيست كه صد چشمهء حيوان دارد

781 مشعوف قاجار

اسم شريفش حاجى امام قلى آقا و برادر مهتر موسى خان وصاف بوده جوانى نجيب و خليق و خوش‌فطرت و بلندهمت بوده به واسطه صفاى ذات ترك ملازمت ديوانى گفته طريقهء سلوك و رياضات و ترك دنيا و تصفيهء نفس پذيرفته با مشايخ اهل حال و معارف اهل كمال رابطه‌يى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1383 | رضا قليخان هدايت