افكند به قوس ابروان تير * خوش جانب دل به صافدستى
خوبان همه دعوى خدايى * كردند ز عين خودپرستى
عشاق شكسته بندهآسا * در راه فشانده نقد هستى
دلها همه ماهيان بىخويش * افتاده به دام زلف شستى
آن را كه علاقه بود وصفى * سختى علاقه يافت سستى
وان را كه علاقه بود ذاتى * خوش يافت شكستگى درستى
رو بادهء عشق ذات حق نوش * همواره ز ساغر الستى
عشق است به حق على مطلق * هستى همه باطلست و او حق
ايضا
چون رنج مجاز يافت بهبود * از عشق حقيقت آن شه جود
لعبت گر نفس چست و چالاك * بازآمد و جست لعبتى زود
ابواب رسائل الحقائق * مفتاح نظر فكند و بگشود
گاهى ز فصوص محيى الدّين * احياى دل فسرده بنمود
گاهى ز رموز منطق الطير * الحان طيور قدس بشنود
بااينهمه ذوق و شوق معلوم * بااينهمه وجد و سكر معهود
جز فكر هوا نداشت مطلوب * جز ذكر سوا نداشت مقصود
از بادهء حسبنا كتاب * چون نشاء او مدام افزود
در خدمت پير عشق يكره * گامى به ره وفا نفرسود
عشق است دليل و پير و رهبر * عشق است امام وحى و معبود
عشق است به حق على مطلق * هستى همه باطلست و او حق
ايضا
فتاح قلوب پير عشق است * كشاف كروب پير عشق است
اين هستى ما تمام عيب است * ستار عيوب پير عشق است