به بهشت عدن موحدين بنگر به چهرهء عارفين * پس از آن به ديدهء پاك بين بنگر جمال محمدى
بنگر تو به آتش با لهب تو به عين مسكنت و ادب * ز جحيم با لهب و غضب بنگر جلال محمدى
به حسابگاه مشو خجل ز فعال خويش نه منفعل * همه خلقهات چو معتدل شده ز اعتدال محمدى
بنگر صفى جميل را بنگر نجى جليل را * بنگر كليم و خليل را همه در ظلال محمدى
به شعيب و هود فصيح بين به ذبيح و لوط مليح بين * بنشسته خضر و مسيح بين به لب زلال محمدى
به دوروزه فرصت خصم رد تو مباش تيره و در كمد * ز ازل معاينه تا ابد بنگر مجال محمدى
ز جمال و حسن گرفته خوش همه ملكت ختن و حبش * ختنيش روى لطيف و كش حبشى است خال محمدى
چو سرود سعدى پاكدل صلوات احمد معتدل * بسراى تا نشوى خجل صلوات آل محمدى
بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله * حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
الترجيع الاخرى فى مدح سلطان الاوصياء على بن ابى طالب
فرياد ز مكر نفس كاذب * امارهء مستبد لاعب
لا هى ز معارج و مقامات * ساهى ز مدارج و مراتب
غافل ز حقايق و معارف * ز اهل ز مكارم و مناقب
همواره انيس با اباعد * پيوسته جليس با اجانب
با فكر هوا شده معانق * از ذكر خدا شده مجانب