ز فيوض نور قديم تو دل عام راست مشاربى * ز عيون فيض عظيم تو لب خاص راست مواردى
نه به دير سينهء عاشقان چو رخ تو جلوهنما بتى * نه به خلوت دل عارفان چو لبت لطيفهء واردى
به سماء عزت رفعتت حفظه ملائك نقمتت * ز شهاب ثاقب سطوتت چو مجال خطبهء باردى
مرساد چشم عدوى تو به جمال دلكش روى تو * ز سپند خال نكوى تو چه محل نظرهء حاسدى
نه چو روت نور مبين بود نه چو موت حبل متين بود * كه به سوت روح امين بود ز جناب رب شده قاصدى
نكشيده كلك مهندسى چو رخ تو طاق مقرنسى * نه يداللّه ازلى كسى بشنيده بسته به ساعدى
تو قدم نهى به معارجى كه نديده ديدهء عارجى * به سما و جان چو تو دارجى به طباق دل چو تو صاعدى
ز خدا تراست مراتبى ز حضور خاص مناصبى * كه سزاى وصف و مناقبى كه بخورد مدح و محامدى
بنواز سعدى اصول را بسرا مقام وصول را * نشنيدهايم رسول را چو تا مادحى چو تو حامدى
بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله * حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
رخ توست آن مه خرگهى كه برد ز ما دل واگهى * ز جمال روى تو نى تهى نه مساجدى نه معابدى
ايضا
چو خداى گفته به آسمان سخن خصال محمدى * به چه حد كنم من بىزبان صفت كمال محمدى