تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1371

مساهمون:

ص١٣٧١
رخ ما شكفته ز روى تو دل ماست زنده به بوى تو * غبرات حضرت كوى تو به مژه بروفته حورعين ز تو ديده قامت معتدل ملكوتيان و شده خجل * تو صفى و آدم پاكدل به ميان كدرت ما و طين چو تو در بحر شفاعتى چو تو لعل كان كرامتى * چه شود به چشم عنايت نگرى به جانب اين غمين نباء عظيم بيان تو خلق عظيم بشان تو * شده ميهمان به خوان تو همه انبيا همه مرسلين چو عرق كه مانده به جاز گل چو كرم كه مانده به جاز مل * ز تو ختم قاطبهء رسل به جهان سلالهء طاهرين چو تو را مقام غدير شد لب تو بشير و نذير شد * ز دمت على كبير شد به امير جملهء مؤمنين شه ذو العناية و ذو الكرم مه ذو الكرامة و النعم * كه به غير نور شه‌قدم نبود ز جبههء او مبين ز حقايقش همه آگهى به معارجش همه همرهى * بنموده نقش يداللهى چو نموده دست ز آستين به نوال نعمت ما سبق به كمال مبدا ما خلق * به جلال قدرت ذات حق به جمال رحمت عالمين ز كجا زبان و كمال او ز كجا بيان و جمال او * ز كجا بنان و خصال او بشنو ز مصلح داد و دين بلغ العلى بكماله كشف الدجا بجماله * حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله

ايضا

تويى آنكه آيت و الضحى قسم خداست به روى تو * دگر آن لطيفه طاوها خبرى ز طرهء موى تو
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1371 | رضا قليخان هدايت