تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1372

مساهمون:

ص١٣٧٢
لب سلسبيل كنايتى ز لبت كه عين عنايتى * خلق عظيم حكايتى به كلام پاك ز خوى تو ملكوتيان لطيف دل كه برند سجده به آب و گل * نگرند ز آدم معتدل به جمال روى نكوى تو نفحات روضهء عنبرين نسمات جنت حور عين * نوحات خلد مخلدين وزد از جوانب كوى تو دم رحمت شه ذو المنن كه به يثرب آمده از يمن * به مدينه آمده از قرن به مشام جان تو بوى تو كتب و رسائل لامكان زبر و صحايف آسمان * صحف و دفاتر با بيان ز حضور تست به‌سوى تو نه بحار جود تو منقطع نه كسى ز فيض تو ممتنع * كه بحار سبعهء متسع چو يكيست جرعه ز جوى تو چو نهال قد تو رسته شد ره مدعى همه بسته شد * كه به ذو الفقار شكسته شد فقرات پشت عدوى تو ز مى تو مست شد ملك ز لبت به زخم دلش نمك * رسد اين زجاجهء نه فلك به گلوش مى ز سبوى تو به شرابخانهء كن فكان تو شراب بخش به مىكشان * مه و مهر و پيكر آسمان شده جام و كاس و سبوى تو سخن از كمال صريح او تو بگوى شيخ مليح او * كه سخن‌سراى مديح او شده نطق نادره‌گوى تو بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله * حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله

ايضا

نگشوده ديده ناظرى به جمال مثل تو شاهدى * به جمال قبلهء كافرى به كمال كعبهء زاهدى