لب سلسبيل كنايتى ز لبت كه عين عنايتى * خلق عظيم حكايتى به كلام پاك ز خوى تو
ملكوتيان لطيف دل كه برند سجده به آب و گل * نگرند ز آدم معتدل به جمال روى نكوى تو
نفحات روضهء عنبرين نسمات جنت حور عين * نوحات خلد مخلدين وزد از جوانب كوى تو
دم رحمت شه ذو المنن كه به يثرب آمده از يمن * به مدينه آمده از قرن به مشام جان تو بوى تو
كتب و رسائل لامكان زبر و صحايف آسمان * صحف و دفاتر با بيان ز حضور تست بهسوى تو
نه بحار جود تو منقطع نه كسى ز فيض تو ممتنع * كه بحار سبعهء متسع چو يكيست جرعه ز جوى تو
چو نهال قد تو رسته شد ره مدعى همه بسته شد * كه به ذو الفقار شكسته شد فقرات پشت عدوى تو
ز مى تو مست شد ملك ز لبت به زخم دلش نمك * رسد اين زجاجهء نه فلك به گلوش مى ز سبوى تو
به شرابخانهء كن فكان تو شراب بخش به مىكشان * مه و مهر و پيكر آسمان شده جام و كاس و سبوى تو
سخن از كمال صريح او تو بگوى شيخ مليح او * كه سخنسراى مديح او شده نطق نادرهگوى تو
بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله * حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
ايضا
نگشوده ديده ناظرى به جمال مثل تو شاهدى * به جمال قبلهء كافرى به كمال كعبهء زاهدى