خم موى پرخم و چين تو ره دل به جانب دين تو * كه به غير حبل متين تو همه عروه آمده منفصم
من و دست و ذيل عنايتت من و پاى و كوى هدايتت * كه به مرهمى ز شفاعتت همه زخمها شده ملتهم
شده از عنايت و فضل تو شود از كفايت عدل تو * درجات عاليه مرتفع دركات هاويه منقسم
صفحات روى نكوى تو ز لوامع آمده منجلى * فقرات پشت عدوى تو به مقاعد آمده منقصم
بحرم رويم براى تو سوى مروه قصد صفاى تو * كه به مستجار لقاى تو همه عاشقان شده ملتزم
غبرات خاك ره تو را عتبات بارگه تو را * همه سالكان شده مكتحل همه واصلان شده ملتثم
من و عزم بيت رفيع تو من و قصد صحن بديع تو * كه به غير حصن منيع تو همه حصنها شده منهدم
من و عشق روى لطيف تو من و مهر موى لفيف تو * كه به غير ذيل عفيف تو همه ذيلها شده متهم
من و وصف شاه مليح من تو بگوى شيخ فصيح من * كه نظام ملك مديح من شود از بيان تو منتظم
بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله * حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
ايضا بند ديگر
بنشين به ملك جهان جان كه تو شاه تخت لعمركى * كه به متكاى جلال و شان نسزد به غير تو متكى