شه مطلقى همه عز و شان به كمال جان جهانيان * ز نهان عيان شدش آنچنانكه نماند راه تطرقى
به جناب حضرت خاص رب به كمال مسكنت و ادب * به ثنا و حمد گشود لب بتضرعى به تملقى
سوى حق چو كرد انابتى بگشود لب به شفاعتى * ز حضور يافت كرامتى به بحار قرب تعزقى
چو خدا نمود اجابتش چو قبول كرد شفاعتش * ز حيا رخ با لطافتش بنمود رشح تعرقى
ز فيوض رشحهء آن عرق فيضان فطرت ما خلق * كه به خلق حضرت ذات حق به كمال داشت تحققى
رشحات روى بديع او لمحات خوى شفيع او * لمعات كوى رفيع او به تمام داد تصدقى
تو كجا و وصف كمال او تو كجا و حرف جمال او * تو كجا و نعت خصال او كه تمام ضعف و ترققى
من و وصف دلبر لايقم من و نعت خسرو فايقم * تو بگوى سعدى عاشقم كه تمام ذوق و تشوقى
بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله * حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
بند ديگر
صنما به قامت معتدل تو چو سرو گلشن فاستقم * چو نهار روى تو منجلى و چو ليل تو مدلهم
بدر تو آمده بندهيى به عنايتى ز تو زندهيى * چه شود اگر كه به خندهيى شود آن دو لعل تو مبتسم