عظيم الخلق ذات اعظمى كز مغز پاك او * وجود حضرت روح القدس چون يك عطاسستى
اگر پرداختى با صنعت اكسير رأى او * زر قلب همه پيغمبران همچون نحاسستى
دم از مردى زدى چون همتش آباى علوى را * ز باران امهاتآسا همه حيض و نفاسستى
رسولا شمهء شأن على بر خلق ظاهر كن * مگر جان تو را از طعن مشتى خس هراسستى
مترس از ناس بلغ فى على كل ما انزل * كه حفظش عاصمى جان تو را از شر ناسستى
على را گر اطاعت ناورى اى دل خجل مانى * در آن روزى كه يدعى بالانام هر اناسستى
الا تا مادح خير النبيين آمده حسان * الا تا مادح سجاد جان بو فراسستى
به مدح مرتضى بادا زبانم دايما ناطق * به مغزم تا كه عقل و فكر و تدبير و حواسستى
فى الترجيع و التضمين و مناقب حضرت سيد المرسلين
چو ارادت شه ذو الكرم به ظهور داشت تعلقى * به كمال داشت شهقدم به جمال خويش تعشقى
كه توجه صمديتش به تجلى احديتش * ازليتش ابديتش به كمال داشت تحققى
ز لبش بديع عبارتى ز مژه لطيف اشارتى * به ظهور داشت بشارتى به كمال لطف و تأتقى