چو نسيا منسيا انگاشت او جز حق تعالى را * ازيرا ناس مرد عارف كامل شناسستى
على ممسوس فى ذات اللّه است از قول پيغمبر * كه با ذات خدا جان على را خوش شناسستى
هرآنكس را كه مجنون گشت ممسوسش عرب گفتى * بدين معنى كه جن را با وجود او تماسستى
به پيغمبر همىگفتند مجنون شد على مانا * كه آن شه را نه خوردستى نه خواب و نه نعاسستى
عيان شد مستى جانش مگر جن كرده مس او را * معاين شورش و شرش نه در ستر و لباسستى
پيمبر گفت ممسوس است حيدر مست و آشفته * نه زان گونه كه جن با جان ممسوسان مماسستى
على ممسوس فى ذات اللّه است اى قاصرانديشان * على فرد را كى وصف مساس و مماسستى
جلال كبريا چون بحر و حيدر ماهىآسايى * كه اندر بحر قدرت دايم او را انغماسستى
على ممسوس فى ذات اللّه آمد لا به ذات اللّه * على را در بحار عزت حق ارتماسستى
چو در نور خدا مغموس آمد جان پاك او * از آن شمس فلك را از رخ او اقتباسستى
چو نور او بجز نور خدا نبود از آنستى * كه از نور على مر انبيا را التماسستى
شه جم بنده كاندر مجلس رندان خاص او * فلك چون ساقى و شمس و قمر چون جام و كاسستى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1366
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٦٦