زين پس مرا به قبهء زهاد كار نيست * تا دل به طاق ابروى او گشته مايلم
بس عقدهها ز دهر به دل جا گرفته بود * انگشت او گشود ز دل عقد مشكلم
ساقى بريز بادهء صافى به جام صاف * تا حل كنم به روى تو يكسر مسايلم
زان مى كز آن صعود كند جان نازلم * زان مى كز آن عروج كند جسم سافلم
زان مى كه مطمئن شود اين جسم ملهمم * زان مى كه متصل شود اين سر واصلم
و له ايضا فى المناقب
راهيست سوى كوى تو چون موى تو اى محتشم * باريك و تاريك و سيه طولانى و پرپيچوخم
بسيار در وى عقدها چون عقدهاى تو به تو * بسيار در وى دامها چون دامهاى خم به خم
ذكر تو ورد هر زبان در مسجد و در ميكده * نام تو حرز هر جنان در كعبه و بيت الصنم
در گفت آرى چون دو لب منسوخ سازى اى عجب * رسم فصاحت از عرب طرز ملاحت از عجم
من با نياز او نازنين من تيرهبخت او مهجبين * من خاكسار و مستكين او تاجدار و محتشم
ساقى گلاب و مى بهم تركيب كن اندر قدح * مطرب رباب و نى بهم تأليف كن اندر نعم
تا رخ نمايد جلوهيى از صنع وهاب الصور * برقع گشايد عشوهيى از حسن خلاق العدم
در باطل معدوم خوشبينم وجود حق عيان * در حادث موهوم خوشبينم رخ شاه قدم
اغيار گرداگرد من لشكر به لشكر صف به صف * نام خوش تو ورد من لحظه به لحظه دمبهدم