تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1364

مساهمون:

ص١٣٦٤
زين پس مرا به قبهء زهاد كار نيست * تا دل به طاق ابروى او گشته مايلم بس عقده‌ها ز دهر به دل جا گرفته بود * انگشت او گشود ز دل عقد مشكلم ساقى بريز بادهء صافى به جام صاف * تا حل كنم به روى تو يكسر مسايلم زان مى كز آن صعود كند جان نازلم * زان مى كز آن عروج كند جسم سافلم زان مى كه مطمئن شود اين جسم ملهمم * زان مى كه متصل شود اين سر واصلم

و له ايضا فى المناقب

راهيست سوى كوى تو چون موى تو اى محتشم * باريك و تاريك و سيه طولانى و پرپيچ‌وخم بسيار در وى عقدها چون عقدهاى تو به تو * بسيار در وى دامها چون دامهاى خم به خم ذكر تو ورد هر زبان در مسجد و در ميكده * نام تو حرز هر جنان در كعبه و بيت الصنم در گفت آرى چون دو لب منسوخ سازى اى عجب * رسم فصاحت از عرب طرز ملاحت از عجم من با نياز او نازنين من تيره‌بخت او مه‌جبين * من خاكسار و مستكين او تاجدار و محتشم ساقى گلاب و مى بهم تركيب كن اندر قدح * مطرب رباب و نى بهم تأليف كن اندر نعم تا رخ نمايد جلوه‌يى از صنع وهاب الصور * برقع گشايد عشوه‌يى از حسن خلاق العدم در باطل معدوم خوش‌بينم وجود حق عيان * در حادث موهوم خوش‌بينم رخ شاه قدم اغيار گرداگرد من لشكر به لشكر صف به صف * نام خوش تو ورد من لحظه به لحظه دم‌به‌دم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1364 | رضا قليخان هدايت