مشايخ عهد رغبت نموده به مواظبت ذكر و فكر و تخليه و تجليه و تزكيه و تصفيه به مقامات بلند رسيده در نظم و نثر تحقيقات كرده محققين كرمان او را مولوى كرمانى خوانند و نظير مولوى رومى دانند ديوان اشعار و مثنوياتش ديده شد در شاعرى نظير متقدمين است در سنهء 1215 در عراق عرب درگذشت چون اشعارش تازه و رنگين است قدرى نوشته مىشود رسالهء مجمع البحار در تفسير بحر الاسرار و مشتاقيه و خلاصة العلوم و كبريت احمر از ايشان است .
دهر چون باغ و شجر چرخ و ثمر انسانست * باغبان حضرت خلاق على الشان است
كيست انسان به حقيقت بنگر صاحبدل * كه تن خاكى او با دل و دل با جانست
صاحبدل چو نشد شخص تو انسانش مخوان * گرچه ناطق بود اما به صفت حيوانست
نيست اين پيكر مخروطى جسمانى دل * بلكه اين بارگه و حضرت دل سلطانست
دل يكى سر الهى و دم رحمانيست * كه برو هر نفسى صد نظر رحمانست
فى الاشارة الى النبوة و الولاية
خيمه چو زد در جهان حضرت سلطان عشق * كون و مكان آمدند بندهء فرمان عشق
عشق چو چوگان ناز در كف قدرت گرفت * نه فلك آمد چو گوى در خم چوگان عشق
ابطحى يثربى بوى چمن خوش كشيد * جانب يثرب وزيد چون دم رحمان عشق
عشق مجرد ببين آمده جوياى حسن * حسن مقدس نگر آمده جانان عشق
حسن مقدس نبى عشق مجرد على * عشق نگر آن حسن حسن نگر آن عشق
ديدهء معنى گشا يك دل و يكرو ببين * عشق به دوران حسن حسن به دوران عشق
آن رخ خوب حسن اخترى از برج حسن * آن دل پاك حسين گوهرى از كان عشق
آن دو گهر را كه برد عرش پى گوشوار * چيست دو در يتيم از دل عمان عشق
هم از تغزلات قصايد او است
بادى ز كوى دلبر شيرين شمايلم * آمد شگفت از نفسش غنچهء دلم
خورشيد از مشارق غيبى طلوع كرد * بگرفت جاى آينهسان در مقابلم
زنجير زلف اوست و گرنه بدان صفت * ديوانه گشتهام كه ببندد سلاسلم