تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1358

مساهمون:

ص١٣٥٨
سبب ناله چه پرسيد ز مرغى كه فلك * كردش از گلشنى آواره كه نامش قفس است كار من و دل در عشق افتاده بسى مشكل * من در پى مستورى دل در پى رسوايى

761 مشرب عامرى

ميرزا اشرفش نام بوده و اصلش از اعراب بنى عامر و در دولت پادشاه قهار نادر شاه افشار به واسطهء عمل ولايتى از ولايات عراق و طمع سودا از آن عمل به يك خشم نادر شاه يك چشم جهان‌بين زيان كرد پس به لباس درويشى ملبس شده راه توحيد مىسپرد و خوب و زشت و گدا و شاه را به يك چشم مىديد تا در دولت زنديه به شيراز متوطن شد و در سنهء 1180 درگذشت از اوست :
افسانهء عشق ما خوانند به دستان‌ها * طفلان به دبستانها مرغان به گلستانها چه ره نواختى اى مرغ خوش‌ترانهء عشق * كه نه رواق مقرنس پر از ترانهء تست وصل تو گفتم رسد پيش‌ترم از اجل * آه كه از بخت بد اين نرسيد آن رسيد

و له

جفا كم كن از آن ترسم كه چون روز شمار آيد * تو را هم در شمار آرند با خيل جفاكيشان نه كامى از وطن جستم نه طرفى بستم از غربت * نه از بيگانگانم شاد شد خاطر نه از خويشان نمىدانم كه اين زيبا پسر دارد پدر يا نه * و گر دارد پدر چون او دگر دارد پسر يا نه

و له

باشد نهفته گنج دو كونش در آستين * دست توكلى كه نزد حلقه بر درى