تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1356

مساهمون:

ص١٣٥٦
در عاشقى خويش مرا شهرهء شهر * دانستى و اى كاش نمىدانستى

758 مجيد طالقانى

در كسوت درويشانه از قزوين مسافرت به عراق عجم و در شهر اصفهان كسب كمال كرد و در خط شكسته قدرتى كامل حاصل نمود بعضى او را بر شفيعا و ميرزا حسن رجحان دادند و برخى مانند ايشان شمردند در شهر اصفهان روزگارى در خانهء محمد رشيد بيگ ولد فتحعلى خان ارشلوى افشار مىزيست و در غالب نوشتجاتش چنين رقم كرده الحاصل مردى با ذوق و قانع و خوش‌اخلاق و محبت‌پيشه و باسليقه بوده در سنهء 1185 در اصفهان درگذشت غزلكهاى عاشقانه داشته بعضى از آنها اين است :
پرسيد كسى دوش ز بزمت خبر از من * پنداشت كه من داشتم از خود خبر آنجا ظلم است كه بيرون كنيم از قفس اكنون * كز جور توام ريخته شد بال‌وپر آنجا دور از تو مجيد آرزوى خلد ندارد * كانجا كه تويى از همه جا خوب‌تر آنجا نشد يك‌ره گذر افتد ز راهى آن جفاجو را * كه از هر سو نگيرد دادخواهى دامن او را جز دام تو جاى ديگرم نيست * حاجت به شكستن پرم نيست بر بام حرم نمىنشيند * مرغى كه پرد ز طرف بامت چنان گذر بر بيگانگان ز من كايشان * گمان كنند تو را با من آشنايى نيست شدم افسوس ز ناديدن روى چو مهت * به رهت خاك و نيفتاد بر آن خاك رهت هست گاهى مهر و گه كين با منت * من چه خوانم دوستت يا دشمنت آه از شب هجران تو و روز قيامت * كان را شبى از پى نه و اين را سحرى نيست من و زين پس گلستان خيالت * كه نه گلچين درو نه باغبان است كف خاكى تو را بر در نباشد * كه از خون شهيدى تر نباشد به محشر داوريها با تو دارم * اگر شور تو در محشر نباشد